|
فارغ التحصیل رشته مهندسی برق - مخابرات هستم و در حال حاضر تدریس در آموزشگاههای کنکور پیشه موقت من است . اما " حضور " مجالی است برای پرداختن به دغدغه های ادبی ، هنری و از همه مهمتر حسی و اعتقادی ام . تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
بهمن 1386
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندها
چند قدمی با اندیشه و خیال
شمیم عشق راز نو خروسك بارباماما فرياد زير آب علیرضا به تماشای آبهای سپید :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حضور
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست.....که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست سينماي خانگي
CRASH ( تصادف )
در ایامی که فیلم های نه چندان جالبی بر پرده سینماهاست و فیلم های تلویزیون هم چنگی به دل نمیزنه ، در عوض اگه سري به عناوين برنامه هاي مختلف شبكه ويدئويي كشور ( نمايش خانگي ) بزنيد فيلمهاي خوبي نصيب شما خواهد شد! يكي از اين فيلمها " تصادف " ساخته پل هاگيس ، محصول سال ۲۰۰۴ و برنده ۳ جايزه اسكار در سال ۲۰۰۵ ( بهترين فيلم سال ، بهترين فيلمنامه اريژينال و بهترين تدوين ) است كه به تازگي توسط مؤسسه قرن ۲۱ عرضه شده . كارگرداني يكدست و تدوين بسيار هنرمندانه فيلم ، " تصادف " رو به يك اثر كاملا متفاوت و قابل تامل تبديل كرده !! فيلمي كه اگه طرفدار آثار ارزشمند سينمايي باشيد از ديدنش لذت خواهيد برد . crash با دستمايه قرار دادن چند داستان كاملا ساده از زندگي انسانهاي مختلف در شرايط متفاوت شما رو با واقعيت هاي بسياري روبرو خواهد كرد و مجالي خواهد بود براي بهتر ديدن و بهتر انديشيدن !!!
مجموعه داستانهاي كوتاه ( 2 )
رد پا
شبي از شبها خواب عجيبي ديدم . ديدم كه در عالم رؤياپا به پاي خداوند روي ماسه هاي ساحل دريا قدم ميزنم و در همان حال ، در آسمان بالاي سرم ، تمام خاطرات دوران زندگي ام بصورت فيلمي در حال نمايش است. وقتي كه محو تماشاي زندگي ام بودم ، ناگهان متوجه شدم كه گاهي فقط جاي پاي يكنفر روي شنها ديده ميشود و آن هم وقت هايي است كه دوران پر درد و رنج زندگي ام را طي كرده ام. بنابراين با ناراحتي به خدا كه در كنارم راه ميرفتم گفتم : پروردگارا ... تو فرموده بودي كه گر كسي به تو روي آورد و تو را دوست بدارد ، در تمام مسير زندگي كنارش خواهي بود و او را محافظت خواهي كرد ، پس چرا در مشكل ترين لحظات زندگي فقط جاي پاي يكنفر وجود دارد ؟ چرا در لحظاتي كه سخت به تو نياز داشتم ، مرا تها گذاشتي ؟؟!! خداوند لبخندي زد و گفت : (( بنده عزيزم ... من تو را دوست دارم و هرگز تنهايت نگذاشته ام ! زمانهايي كه در رنج و سختي بودي ، من تو را به دوش كشيدم تا به سلامت از موانع ومشكلات عبور كني !!))
يك روز غير عادي
چرا يه روز غير عادی؟؟!!
امروز از اول صبح همه چيز غير طبيعي به نظر ميرسيد !! درست در دقايق شروع كار اداري همه چيز به هم ريخت و تنش هاي عصبي شروع شد . امروز از دست رئيس ، همكار و حتي مردم حرص خوردم ، فشار كاري بالا و در مواردي هم درد و ناراحتيهاي خودم امروز حسابي كلافه ام كرد ! اول ميخواستم عنوان اين مطلب رو بگذارم " يك روز بد " ، ولي ديدم اين خيلي بي انصافيه كه به خاطر يه سري اتفاقاتي كه كاملا ً نتيجه رفتار انسانهاست يكي از روزهاي خوب خدا رو خراب كبم ! به خودم گفتم :(( اگه اين بالا و پائين ها نباشه و همه آدمها هميشه حالشون خوب باشه ، پس چه جوري فرق بين خوشي و نا خوشي معلوم ميشه ؟! )) بنابراين با اينكه مدت زياديه كه زياد روبراه نيستم ولي هميشه بايد يادم باشه ؛ با همه ناراحتيها باز هم چيزهاي باارزشي وجود دارن كه بخاطرشون بايد بگم : (( خدايا شكرت ))!
قابل توجه دانشگاه رفته هاي بيكار
امروز ۲ تا خبر جديد خوندم كه فكر كردم بد نيست شما هم بدونيد
۱- اولين نمايشگاه فرصتهاي شغلي بهمراه سخنرانيها و ميز گردهايي با موضوع اشتغال و ايجاد فرصتهاي شغلي از اول تا چهارم خرداد ماه در دانشگاه ه الزهراء (س) تهران برگزار خواهد شد.
برگزار كنندگان اين نمايشگاه از همه فارغ التحصيلان دانشگاهي و دانشجويان ترم آخر براي شركت در اين نمايشگاه دعوت كردند. شما ميتونيد براي كسب اطلاعات بيشتر راجع به اين نمايشگاه به آدرس اينترنتي www.jobfair.ir مراجعه كنيد .
۲ - كانون فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد اسلامي از تمامي فارغ التحصيلان و دانشجويان ترم آخر اين دانشگاه دعوت كرده تا به عضويت كانون در بيان ! براي راحتي كار علاقمندان هم آدرس سايت اينترنتي كانون در اختيار اونها قرار گرفته : www.alumniazad.ir
البته خود من كه فعلاً نه بيكارم و نه مشغول به كارم ( البته سر كار هستم ) و حتي دانشگاه هم زحمت نگهداري مدركم رو كشيده و اون رو بهم نداده ، فكر نكنم اين دو مورد زياد به دردم بخوره ولي شايد براي شما بد نباشه !!!
هواي گريه
هوای گریه
نبسته ام به كس دل ، نبسته كس به من دل چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من ز من هر آنكه او دور ، چو دل به سينه نزذيك به من هر آنكه نزديك ، از او جدا جدا من نه چشم دل به سويي ، نه باده در صبويي كه تر كنم گلويي ، به ياد آشنا من ستاره ها نهفتم در آسمان ابري دلم گرفته اي دوست ، هواي گريه با من شعر : سيمين بهبهاني عکس : سیامک قاسمی
از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری
یک ضرب المثل قدیمی میگوید :(( از هر دست بدهی از همان دست پس میگیری! )) در نور کم غروب ، زن سالخورده اي را ديد كه در كنار جاده در مانده ، منتظر بود. در آن نور كم متوجه شد كه او نياز به كمك دارد . جلوي مرسدس بنز آن زن توقف كرد و از اتومبيلش پياده شد . در اين يك ساعت گذشته هيچ كس نايستاده بود تا كمكش كند ! زن به خود گفت مبادا اين مرد بخواهد به من صدمه اي بزند ؟ ظاهرش كه بي خطر نبود !!! فقير وگرسنه هم به نظر ميرسيد . مرد ، زن را كه در بيرون از ماشينش ايستاده بود ديد و متوجه آپار ترس در چهره اش شد . گفت :(( خانم من آمده ام به شما كمك كنم ، بهتر است شما برويد داخل اتومبيل كه گرمتر است . ضمناْ اسم من برايان آندرسون است .)) فقط لاستيك اتومبيلش پنچر شده بود ، اما همين هم براي يك زن سالخورده مصيبت محسوب ميشد. برايان در مدت كوتاهي لاستيك را عوض كرد . زن گفت كه اهل سنتلوئيس است و عبوري از آنجا مي گذشته است. تشكر زباني براي كمك آن مرد كافي نبود ، از او پرسيد كه چه مبلغي بپردازد ؟ هر مبلغي مي گفت ميپرداخت ! چون اگر او كمكش نمي كرد ، هر اتفاقي ممكن بود بيافتد.برايان معمولاْ براي دستمزدش تامل نمي كرد ، اما اين بار براي مزد كمك نكرده بود.! براي كمك به يك نيازمند كرده بود ، و البته در گذشته ، افراد زيادي هم به او كمك كرده بودند. او به خانم گفت كه اگر واقعاْ مي خواهد مزد او را بدهد، دفعه بعد كه نيازمندي را ديد ، به او كمك كند و افزود : و آن وقت از من هم ياد كنيد. خانم سوار اتومبيلش شد ورفت. چند كيلومتر جلوتر ، خانم ، كافه اي ديد و به آن كافه رفت تا چيزي بخورد. پيشخدمت ( زن ) پيش آمد و حوله تميزي آورد تا مو هايش را خشك كند . پيشخدمت لبخند شيريني داشت ، لبخندي كه صبح تا شب سر پا بودن هم نتوانسته بود محوش كند ! آن خانم ديد كه پيشخدمت بايد هشت ماهه حامله باشد ، با ين حال نگذاشته بود كه فشار ودرد ، تغييري در رفتارش ايجاد كند. آنگاه به ياد برايان افتاد. وقتي آن خانم غذايش را تمام كرد ، صورتحساب را با يك اسكناس صد دلاري پرداخت . پيشخدمت رفت تا بقيه پول را بياورد ، وقتي برگشت ، آن خانم رفته بود .! پيشخدمت نفهميد آن خانم كجا رفت . بعد متوجه شد چيزي روي دستمال سفره نوشته شده است . با خواندن آن اشك به چشمش آمد : (( چيزي لازم نيست به من بر گرداني ! من هم در چنين وضعيتي قرار داشته ام و شخصي به من كمك كرد ، تو هم اگر واقعاْ مي خواهي دين خود را ادا كني ، اين كار را بكن و نگذار اين زنجيره عشق همين جا به تو ختم شود . )) زير دستمال چهارصد دلار ديگر هم بود !!! آن شب او به آن نوشته و پول فكر ميكرد . آن خانم از كجا فهميد كه او و شوهرش به آن پول نياز داشتند ؟! بچه ماه آينده به دنيا مي آمد و وضع بدتر هم مي شد. شوهرش هم خيلي نگران بود . همانطور كه كنار شوهرش دراز كشيده بود ، به نرمي او را بوسيد و آهسته در گوشش گفت :(( نگران نباش ، همه چيز درست ميشود برايان آندرسون . ))
مجموعه داستانهای کوتاه (1 )
چندی پیش مجموعه داستانهای کوتاهی را مطالعه میکردم که برایم بسیار خواندنی و آرامش بخش بود !
پس از راه اندازی وبلاگ (( حضور ))حیفم آمد که برخی از این داستانها را برای شما نقل نکنم چون حتی اگر این داستانها را شنیده و یا خوانده باشید ، خواندن مجدد آنها خالي از لطف نيست !! تا چه مقبول افتد و چه در نظر آيد.
شانس كشاورزي چيني اسب پيري داشت كه از آن در كشت و كار مزرعه اش استفاده مي كرد. يك روز اسب كشاورز به سمت تپه ها فرار كرد ، همسايه ها در خانه او جمع شدند و به خاطر بد شانسيش به همدردي با او پرداختند. كشاورز به آنها گفت : (( شايد اين بد شانسي بوده و شايد هم خوش شانسي ، فقط خدا ميداند.)) يك هفته بعد ، اسب كشاورز با يك گله اسب وحشي از آن سوي تپه ها بر گشت . اين بار مردم دهكده به او بابت خوش شانسيش تبريك گفتند ، كشاورز گفت : (( شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بد شانسي ، فقط خدا ميداند .)) فرداي آن روز وقتي پسر كشاورز در حال رام كردن اسبهاي وحشي بود ، از پشت يكي از اسبها به زمين افتاد و پايش شكست! اين بار وقتي همسايه ها براي عيادت پسر كشاورز آمدند ، به او گفتند : (( چه آدم بد شانسي هستي؟ )) و كشاورز باز هم جواب داد :(( شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بد شانسي ، فقط خدا ميداند .)) چند روز بعد سربازان ارتش به دهكده آمدند و همه جوانان را براي خدمت در جنگ با خود بردند ، به جز پسر كشاورز كه پايش شكسته بود . اين بار مردم با خود گفتند : ((شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بد شانسي ، فقط خدا ميداند .)) !!
اندر حكايت قهرماني ليگ پنجم
پرونده پنجمين دوره ليگ برتر فوتبال كشور هم بالاخره عصر امروز با قهرماني تيم استقلال تهران بسته شد!
رقابت بسيار نزديك بين تيم هاي حاضر در ليگ ، حساسيت زيادي براي تعيين تيم قهرمان و هم چنين تيمهاي سقوط كننده به دسته اول جام آزادگان بوجود آورده بود. تكليف تيمهاي سقوط كننده در هفته هاي ۲۸ و ۲۹ مشخص شد و ابتدا تيم شهيد قندي يزد و سپس شموشك نوشهر چمدانهاي خود را براي حضور در دسته اول جام آزادگان بستند!! اما پس از مسابقات هفته بيست و نهم با وجود تساوي استقلال برابر ذوب آهن و پيروزي پر گل پاس مقابل فجر سپاسي شيراز اختلاف دو تيم مدعي عنوان قهرماني - استقلال تهران و پاس تهران - به حد اقل رسيد و استقلال فقط با يك امتياز بيشتر در مكان اول قرار گرفت تا همه چيز به هفته آخر موكول شود. اما امروز - جمعه ۱/۲/۱۳۸۵ - با برگزاري همزمان مسابقات هفته سي ام ، صر جدول كه پيش از اين بارها بين تيم هاي استقلال ، پاس و سايپا دست به دست شده بود از آن تيم استقلال تهران شد.
اسقلال در يك روز خوب در حضور حدود ۱۰۰ هزار هوادار خود در ورزشگاه بزرگ آزادي تهران و با قضاوت محسن تركي به مصاف برق شيراز - تيم چهاردهم جدول رده بندي - رفت و در يك بازي كاملا برتر با نتيجه ۴ بر ۱ از سد حريف شيرازي خود گذشت و پس از چهار سال كه در حسرت بدست آوردن جام قهرماني مانده بود و بعضاْ در يك قدمي قهرماني نا كام مانده بود اين بار توانست با حمايت انبوه طرفدارانش و در استاذيوم يكصد هزار نفري آزادي جشن قهرماني خود را برگزار كند. اما در صبا شهر ديگر مدعي اين عنوان يعني پاس تهران با قضاوت فريدون اصفهانيان مقابل صبا بتري تهران صف آرايي كرد ، كه در نهايت عليرغم پيروزي قاطع ۴بر ۲ با يك امتياز اختلاف نسبت به استقلال در جاي دوم ايستاد!!! امروز پيش از هر كس ، بازيكنان تيم پاس قدر امتيازي كه به راحتي به تيم سپاهان اصفهان دادند و برد چهار بر دو را در دقايق پاياني با نتيجه تساوي عوض كردند ميدانند و علاوه بر اين بايد افسوس باخت خانگي برابر همين تيم اصفهاني ( در ضربات پنالتي ) در مسابقات جام حذفي را بخورند.! به هر تقدير دوره پنجم ليگ برتر فوتبال كشور با تمام فراز و نشيب هايش به پايان رسيد و بايد منتظر اتمام مسابقات جام حذفي بود تا چهره ديگر نماينده فوتبال كشورمان در مسابقات جام باشگاههاي آسيا مشخص شود. شايد هم به مدد قهرماني مجدد استقلال تهران ( اين بار در جام حذفي ) تيم پاس بتواند راهي اي . اف .سي كاپ شود.!!!
|