|
فارغ التحصیل رشته مهندسی برق - مخابرات هستم و در حال حاضر تدریس در آموزشگاههای کنکور پیشه موقت من است . اما " حضور " مجالی است برای پرداختن به دغدغه های ادبی ، هنری و از همه مهمتر حسی و اعتقادی ام . تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
بهمن 1386
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندها
چند قدمی با اندیشه و خیال
شمیم عشق راز نو خروسك بارباماما فرياد زير آب علیرضا به تماشای آبهای سپید :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حضور
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست.....که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست عيد سعيد مبعث مبارك
عيد بر عاشقان مبارك
عاشقان عيدتان مبارك
مجموعه داستانهاي كوتاه ( 4 )
فرشته در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد . دكتر گفت : (( در را شكستي ! بيا تو . )) در باز شد و دختر كوچولوی نه ساله ای كه خيلی پريشان بود ، به طرف دكتر دويد : (( آقای دكتر ! مادرم ! )) و در حالی كه نفس نفس می زد ، ادامه داد : (( التماس می كنم با من بياييد ! مادرم خيلی مريض است . )) دكتر گفت : (( بايد مادرت را اينجا بياوری ، من برای ويزيت به خانه كسی نمی روم . )) دختر گفت : (( ولی دكتر ، من نمی توانم . اگر شما نيائيد او می ميرد ! )) و اشك از چشمانش سرازير شد . دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود . دختر ، دكتر را به طرف خانه راهنمايی كرد ، جايی كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود . دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش بدهد . او تمام طول شب را بر بالين زن ماند ، تا صبح كه علائم بهبود در او ديده شد . زن به سختی چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطر كاری كرده بود تشكر كرد . دكتر به او گفت : (( بايد از دخترت تشكر كنی . اگر او نبود حتما می مردی ! )) مادر با تعجب گفت : (( ولی دكتر ، دختر من سه سال است كه از دنيا رفته ! )) و به عكس بالای تختش اشاره كرد. پاهای دكتر از ديدن عكس روی ديوار سست شد . اين همان دختر بود ! فرشته ای كوچك و زيبا !
پيام هاي اخلاقي سيد
پيام شماره ۳ :
ثمره معرفت
روی به خدای عز و جل آوردن بود !
معرفی فيلم
به نام پدر نويسنده ، تهيه كننده و كارگردان : ابراهيم حاتمی كيا مدير فيلمبرداری : حسن كريمی صدابردار : مهران ملكوتی طراح صحنه و لباس : فرهاد ويلكيجی صدا گذار : محسن روشن طراح چهره پردازی : مهرداد ميركيانی تدوين : سهراب خسروی موسيقی : محمدرضا عليقلی بازيگردان : آزيتا حاجيان سرمايه گذار : شركت پارس قائم با هنرمندی : پرويز پرستويی – گلشيفته فراهانی – مهتاب نصيرپور – كامبيز ديرباز و .... مدت : 98 دقيقه درجه كيفی : الف محصول سال : 1384 كانديدای دريافت 9 جايزه و برنده : سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد – پرويز پرستويی سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن – مهتاب نصيرپور سيمرغ بلورين بهترين طراحی چهره پردازی – مهرداد ميركيانی سيمرغ بلورين بهترين فيلم – ابراهيم حاتمی كيا ديپلم افتخار بهترين فيلمنامه – ابراهيم حاتمی كيا و برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم سينمای آسيا در بخش مسابقه بين الملل از بيست و چهارمين جشنواره بين المللی فيلم فجر جنگ خيلی وقته كه تموم شده ، ولی اثرش هنوز هست ... ! طی هشت سال گذشته ، يعنی بعد از نمايش" آژانس شيشه ای " ، حاتمی كيا دست به تجربه های متفاوتی زد ! اول " روبان قرمز " با ساختاري كاملا متفاوت و فلسفی ، بعد " موج مرده " كه البته معلوم نيست بين اثر ساخته شده تا فيلمی كه به نمايش در آمد چقدر تفاوت وجود داشته ، ولی بهر حال عده ای معتقد بودند اين فيلم به نوعی ادامه آژانس شيشه ای است ! در ادامه " ارتفاع پست " كه به اعتقاد من هيچ حرف جديدی برای تماشاگر نداشت و شايد سازنده اثر تصميم داشته در عين حاليكه از آدم ها و قهرمانهای شناخته شده آثار قبلي اش فاصله می گيرد ، دوباره بتواند فيلمی مثل "آژانس شيشه ای " بسازد . در اين بين يك سريال تلويزيونی با نام " خاك سرخ " برای شبكه اول سيما ساخت ، كه البته حاصل كار چيزی جز آه و حسرت برای طرفداران سينمای " حاتمی كيا " نداشت ! به تمام اين ساخته ها بايد " به رنگ ارغوان " را هم اضافه كرد كه متاسفانه هنوز رنگ پرده را نديده است .
اما " به نام پدر " اين فيلم درست در زمانی ساخته شد كه جنجالهای بسياری بر سر عدم نمايش " به رنگ ارغوان " وجود داشت ، و البته در همان شروع كار هم سازمان ميراث فرهنگی به دليل صدمه زدن به بافتهای باستانی از گروه سازنده " به نام پدر " شكايت كرد و وقفه ای كوتاه هم در كار بوجود آمد ! با تمام اين احوالات ، آخرين ساخته " ابراهيم حاتمی كيا " در بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر به نمايش در آمد و جوايز متعددی را به خود اختصاص داد ، اتفاقی كه پس از "آژانس شيشه ای" برای ساخته های حاتمی كيا نيفتاده بود !! " به نام پدر " از هيجدهم مرداد ماه به اكران عمومی در آمده و از آنجا كه موفق به ديدن فيلم در جشنواره نشده بودم ، در دومين روز نمايش ، به تماشاي آن نشستم . بايد صادقانه عرض كنم كه : انتظار تماشاي فيلم معمولي ديگري از " حاتمي كيا " را داشتم و در 10 ، 15 دقيقه ابتدايي فيلم هم ، اين نظريه قويتر شد ! اما درست از جائيكه داستان وارد مرحله جديدي مي شود و كارگردان به همان قهرماناني ميرسد كه حرف زدن در باره آنها جزو ويژگيهاي اصلي سينماي اوست ، تماشاگر را بخوبي با خود همراه ميكند . بازيهاي قوي و اثر گذار مجموعه بازيگران فيلم و پرداختي بسيار هنرمندانه به موضوعي كه متاسفانه امروزه به يكي از درناك ترين مسائل جامعه ما تبديل شده ، يعني همان آثار و نا ملايمات باقيمانده از هشت سال جنگ تحميلي ، " به نام پدر " را به يكي از ساخته هاي خوب " ابراهيم حاتمي كيا " در كارنامه فيلمسازي اش تبديل كرده است . دو نكته بسيار مهم قبل از اينكه براي تماشاي " به نام پدر " عازم سينما بشيد ، لازمه كه دو تا مطلب رو بدونيد : 1- از اونجائيكه سرمايه گذار فيلم شركت " پارس قائم " بوده ، سر تا سر فيلم شما با انواع تلفنهاي همراه " سامسونگ " آشنا خواهيد شد ! بنابراين آمادگي داشته باشيد كه توي ذوقتون نخوره !! 2- تحت هيچ شرايطي " سينما قدس " رو براي تماشاي فيلم انتخاب نكنيد ، چون سه تا مشكل وحشتناك وجود داره : شرايط نامناسب فني براي پخش فيلم – محيط نه چندان دلچسب – و از همه بدتر : تماشاگراني كه متاسفانه به قصد تماشاي فيلم به سينما نميان !!!!!!!
سينماهاي نمايش دهنده فرهنگ – ايران – فلسطين – پايتخت – بهمن – بولوار – مركزي – جمهوري – گلريز – حافظ – شيدا – كارون – جهاد – دهكده المپيك - قدس
خوشبخت ترين ها وقتی كه خودم را از بالای ساختمان پرت كردم ... 10- در طبقه دهم ، زن و شوهر به ظاهر مهربانی را ديدم كه با خشونت مشغول دعوا بودند ! 9- در طبقه نهم ، پيتر قوی جثه و پر زور را ديدم كه گريه می كرد ! 8- در طبقه هشتم ، می ، داشت گريه می كرد ، چون نامزدش تركش كرده بود ! 7- در طبقه هفتم ، دنی را ديدم كه داروی ضد افسردگی هر روزه اش را می خورد ! 6- در طبقه ششم ، هنگ بيكار را ديدم كه هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلكه كاری پيدا كند ! 5- در طبقه پنجم ، آقای وانگ به ظاهر بسيار ثروتمند را ديدم كه در خلوت حساب بدهكاريهايش را می رسيد ! 4- در طبقه چهارم ، رز را ديدم كه باز هم با نامزدش كتك كاری می كرد ! 3- در طبقه سوم ، پيرمردی را ديدم كه چشم به راه است تا شايد كسی به ديدنش بيايد ! 2- در طبقه دوم ، لی لی را ديدم كه به عكس شوهرش كه از شش ماه قبل مفقود شده بود ، زل زده است ! 1- فبل از پريدن فكر می كردم از همه بيچاره ترم . 0- اما حالا می دانم كه هر كس گرفتاريها و نگرانی های خودش را دارد . - بعد از ديدن همه فهميدم كه وضعم آن قدر ها هم بد نبود ! - حالا كسانی كه همين الان ديدم ، دارند به من نگاه می كنند . فكر می كنم آنها بعد از ديدن من با خودشان فكر می كنند كه وضع شان آن قدرها هم بد نيست !!!
نقد جامعه
سنت يا مدرنيته ، كدام بهتر است ؟!! مدت بسيار زياديه كه مسئله ای ذهنم رو به خودش مشغول كرده و اون هم نحوه زندگی كردن ما ايرانيها و نوع نگاهمون به زندگی ، البته بيشتر در بعد اجتماعيه ! در اين مورد ، شايد ساعتها با دوستانم صحبت كردم ولی هيچ وقت نتونستيم به اتفاق نظر برسيم . هر جوونی توی سن و سال ما – چند سال كمتر يا بيشتر فرقی نمی كنه ، مهم نسل جوون هستن – يا ازدواج كرده و يا حداقل به ازدواج فكر كرده ، و حتما برای خودش معيارهايی هم داره ، و فكر كنم كمتر جوونی باشه كه اين دو مورد ، در بارش صدق نكنه ! اونهايی كه تشكيل خانواده دادن ، از مرحله انتخاب و تصميم گيری عبور كردن و فقط می تونيم برای همشون آرزوی سعادت و بهروزی داشته باشيم . اما اونهايی كه هنوز اين مرحله رو پشت سر نگذاشتن ، تا چه اندازه دربارش فكر كردن ؟!! چه دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيم ، جامعه ايرانی ا مروز بسيار متفاوت تر از ده سال پيش فكر می كنه و عمل می كنه و علتش هم رفتارهای نسل جوان جامعه ست ! شايد تا ده سال پيش دوستی دختر و پسر مسئله ای غير قابل باور و تا حدود زيادی هم پر مخاطره بود . منظورم از پر مخاطره بودن ، نگرش خانواده ها ، جامعه و شايد از همه مهمتر برخوردهای بازدارنده نيروهای انتظامی و در زمانهای عقب تر ( اواخر دهه 60 ) جرائم و تنبيهاتی كه نيروهای كميته های اتقلاب اسلامی اعمال می كردند ، بوده .! اما امروز ، يعنی در سال 1385 تا حدود خيلی زيادی در بعد اجتماعی ، ايرادی به روابط دختر و پسر – البته در حد كاملا متعارف و معقول – وارد نيست ! نوع نگاه اكثر خانواده ها تغيير كرده و يا حدافل ملام تر شده ، و اگر كسی پاش رو از گليم خودش فراتر نگذاره ، حتی نيروی انتظامي هم برخورد معقول تری نسبت به گذشته پيدا كرده ! مجموعه مطالبی كه نوشتم ، دليل واضحی ست برای اينكه بگيم : جامعه ايرانی اين حقيقت رو پذيرفته كه در عصر ارتباطات و به تبع پيشرفت های جوامع مختلف بشری ، اعمال زور و محدوديت در اين زمينه ، نه تنها راه گشا نيست بلكه باعث پيچيده تر شدن موضوع ميشه . بنابراين جامعه ما داره سعی می كنه كه مثل جوامع پيشرفته دنيا عمل كنه ، لااقل در ظاهر و در اين مسئله به خصوص ! كه البته به اعتقاد من اين سعی از روی اجباره !!! حالا تصور كنيد اين جامعه ای كه به يكباره از حالت سنت گرايی خارج شده و شايد به تعبيری داره به سمت مدرن شدن ميره ، جوونهاش به سن ازدواج ميرسن ، يعنی همون نقطه ای كه بايد تصميم بگيرن. اما از اونجائيكه فقط سعی كرديم متفاوت ( به قولی مدرن و امروزی ) رفتار كنيم ، وقتی پای تقابل نسل ها و انديشه ها به ميون مياد ، همون عقبه سنتی و رفتارها و ايده آلهای دهه های 50 و 60 خودنمائی می كنه !! ( در بعد طنز می تونيد فيلم " ازدواج به سبك ايرانی " رو به خاطر بياريد . ) كه البته طنز هم راه حلی است برای نمايش واقعيت های جامعه . حالا به نظر شما در اين تقابل انديشه ها و تفاوت نوع نگاه ها و ايده آلها كه ما از اون به عنوان " دوران گذار از سنت به مدرنيته " ياد می كنيم كداميك برنده خواهند بود ؟! ازيك طرف در خانواده و جامعه ای بزرگ شديم كه تفكرات سنتی خاص خودش رو داشته ، و از طرفی هم خودمون رو جزو آدم های باصطلاح روشنفكر می دونيم و دوست داريم روشنفكرانه عمل كنيم . ولی در عمل نيمی از اين داريم و نيمی از آن ! خيلی دلم ميخواد بدونم كه شما تا حالا شده به اين مسئله فكر كنيد ؟ با اين دغدغه چه می كنيد ؟ و... اميدوارم بتونيم با كمك و استفاده از نظرات همديگه اين بحث رو ادامه بديم و به يك نتيجه واحد برسيم.
پيام هاي اخلاقي سيد
پيام شماره دو : هر كه بشناخت او را به فكر
عبادت كرد او را به دل
معرفي كتاب
حكايت دولت و فرزانگی نويسنده : مارك فيشر مترجم : فرزانه طهموريان انتشارات : كتاب كيميا چاپ اول : 1384 مراكز فروش : كتاب سرای نيك – و – انتشارات جيحون ( خيابان انقلاب – روبروی دانشگاه تهران ) درباره اثر كسانيكه زمان را از دست ميدهند ، به اين اميد كه روزی شرايط خوبی در سر راه آنها قرار بگيرد هيچ وقت هيچ چيز را بدست نمی آورند . همين حالا بهترين زمان برای ا نجام كارهاست. هميشه بايد بخاطر داشت كه در اوج ارتفاع ، هرگز ابری ديده نمی شود . اگر در زنديگيت ابری وجود دارد ، به اين دليل است كه روحت هنوز به اوج نرسيده است ! اكثر مردم اشتباهی كه میكنند اين است كه با مشكلات زندگيشان مبارزه میكنند . در حاليكه بايد آنقدر قدرت پيدا كنند كه مشكلات از نظرشان ناچيز و بی اهميت باشد . درست مانند ابرها كه در ارتفاعات ديده نمیشوند. وقت را صرف بيرون كردن ابرها از آسمانت نكن ، آنها باز هم نمايان میشوند !!! در زنديگيت هر مشكلي را كه از سر راهت برداری ، مشكل ديگری در مقابلت قرار می گيرد . بنابراين وقتت را صرف از ميان برداشتن مشكلات نكن ! خودت را آنقدر قوی كن كه مشكلات از نظرت كوچك و كم اهميت باشند .
پيام هاي اخلاقي سيد
معرفی در سال تحصيلي ۱۳۸۳- ۱۳۸۴ توفيق داشتم در يكی از آموزشگاههای تحت پوشش كانون فرهنگی آموزش ( قلم چی ) در خدمت تعدادی از داوطلبان شركت در آزمون كاردانی پيوسته رشته كامپيوتر باشم . يكی از همراهان اهل دل حاضر در كلاس هميشه قبل از ورود من به كلاس ، يك پيام اخلاقی روی تخته مینوشت كه هم من و هم ساير بچه ها بسيار لذت میبرديم و بعضا دقايقی در باره اين جملات صحبت میكرديم ! بعد از مدتی از آنجا كه نام نويسنده اين پيام ها " سيد محمد صادقی " بود ، عبارتها و جملات نوشته شده بين بچه ها به " پيام های اخلاقی سيد " معروف شد .!!! سيد با تلاش و جديتی كه داشت ، موفق شد در كنكور سراسری قبول بشه . اما اين دوستی و ارتباط صميمانه تا به امروز ادامه پيدا كرده و هنوز هم ، هر از چند گاهی مطالب عرفانی و فلسفی زيبايی برای من مينويسه ! با اين مقدمه تصميم دارم مطالبی رو كه سيد محمد صادقی عزيز برای من مينويسه ، برای استفاده همه دوستانم بنويسم . البته با همون نام اصلی خودش : (( پيام های اخلاقی سيد )) !! اميداوارم كه اين دوست بزرگوار برای سر پا نگه داشتن بخشی از " حضور " كه متعلق به خودشه ، به نوشتن و ارسال پيامهای اخلاقی ادامه بده.
پيام اخلاقی شماره يك : (( غايت عبوديت آنست كه بنده او باشی در هر چيز )) يا حق
فرشته های مسافر
فرشته های مسافر دو فرشته مسافر در منزل خانوده ثروتمندي توقف كردند ، تا شب را در آنجا بگذرانند . آن خانواده گستاخي كردند و اجازه ندادند فرشته ها شب را در مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند ! بلكه به آنها فضاي كوچكي از زير زمين خانه را اختصاص دادند . همانطور كه فرشته ها مشغول آماده كردن بستر خود روي زمين سخت بودند ، فرشته پيرتر سوراخي در ديوار ديد و آنرا پوشاند . فرشته جوان تر علت را پرسيد و او گفت : (( چيزها هميشه آن طوري نيستند كه به نظر ميرسند . )) شب بعد فرشته ها به خانه زوج كشاورز بسيار فقير ، اما مهمان نوازي رفتند . پس از صرف غذاي مختصري كه داشتند ، آن زوج رختخواب خودشان را در اختيار فرشته ها قرار دادند ، تا شب را راحت بخوابند . صبح روز بعد فرشته ها آن زن و مرد را گريان ديدند . تنها گاوشان ، كه شيرش تنها ممر درآمدشان بود ، در مزرعه مرده بود ! فرشته جوان تر به خشم آمد و به فرشته پيرتر گفت :چطور اجازه دادي چنين اتفاقي بيافتد ؟ مرد اولي همه چيز داشت ، با اين حال تو كمكش كردي ! خانواده دومي چيزي نداشتند اما همان را هم با ما تقسيم كردند ، و با اين حال تو گذاشتي گاوشان بميرد. فرشته پيرتر پاسخ داد : (( چيزها هميشه آن طوري نيستند كه به نظر مي رسند .!! شبي كه ما در زير زمين آن عمارت بوديم متوجه شدم كه در سوراخ زير ديوار طلا پنهان كرده بودند . از آنجا كه صاحبخانه طماع و بخيل بود و مايل نبود ثروتش را با كسي شريك شود ، من سوراخ را بستم و مهر كردم ، تا دستش به آن طلا نرسد ! )) شب گذشته كه در رختخواب آن كشاورز خوابيده بوديم ، فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد . من در ازا گاو را به او دادم . چيزها هميشه آن طوري نيستند كه به نظر مي رسند . هنگاميكه ظاهرا اوضاع بر وفق مراد نيست اگر ايمان داشته باشيد ، بايد توكل كنيد و بدانيد كه همواره هر چه پيش مي آيد به نفع شماست فقط ممكن است تا مدتها حكمتش را نفهميد !!!
عكس هفته
حلول ماه رجب بر تمامی مسلمانان جهان مباركباد
گزارشي از كنسرت گروه دستان و سالار عقيلي
درباره گروه دستان : حسين بهروزي نيا ............... بربط سعيد فرج پوري ................. كمانچه پژمان حدادي ..................... تنبك ، دايره بهنام ساماني ..................... دف ، دايره ، كوزه ، ضربانگ حميد متبسم ........................ تار و سه تار در بروشور كنسرت ضمن اشاره به فعاليت هاي مختلف گروه دستان طي پانزده سالي كه از تاسيس آن ميگذرد ، پرداختن به موسيقي سازي همدوش موسيقي آوازي و ايجاد گويش تازه اي از زبان ساز ايراني يكي از دست يافته هاي ياران دستان ذكر شده است كه خود از بينش و تفكر حاكم بر اين گروه حكايت دارد . نواي ساز دستان كنسرت "گروه دستان" و "سالار عقيلي" طي روزهاي 28 – 31 تير ماه 1385 در مجموعه فرهنگي تاريخي نياوران برگزار گرديد . آنچه در پي مي آيد گزارشي است از دومين شب برگزاري اين كنسرت . برنامه در دو بخش كاملا مجزا به اجرا در آمد : قسمت اول - اختصاص داشت به هم نوازيهاي گروه دستان كه شامل 5 قطعه به مدت يك ساعت و با آهنگسازي حسين بهروزي نيا و حميد متبسم در مايه هاي دشتي ، ابوعطا ، همايون و اصفهان . آنچه بيش از بيش در اين قسمت جلب توجه مي نمود ، خلاقيت "متبسم" در استفاده از سازهاي مختلف و همچنين نوازندگي پر احساس و بكار گيري سه تار بعنوان ساز اصلي يكي از قطعت از ديگر ويژگيهاي كاري سرپرست گروه دستان بود ! قطعات اجرا شده در اين قسمت در قالب آلبومي با عنوان " ساز دستان " همزمان با برگزاري كنسرت منتشر گرديده كه شنيدن آن براي تمامي علاقمندان موسيقي ايراني خالي از لطف نخواهد بود . قسمت دوم - شامل اجراي 10 قطعه آوازي به مدت 80 دقيقه با صداي "سالار عقيلي" و آهنگسازي " سعيد فرج پوري" بود . اما در اين بخش علاوه بر ويژگيهاي قسمت نخست ، صداي بسيار زيباي سالار عقيلي بر روي ساخته هاي بديع سعيد فرج پوري شور و حال خاصي در شنونده ايجاد مي كرد . نكته جالب توجه ديگر در باره اين اثر ، عدم افت و اجراي يكدست گروه است ! بطوريكه در هيچ يك از لحظات بيننده و شنونده نه تنها احساس خستكي نمي كنند بلكه بارها و بارها به وجد مي آيند. بخش پاياني - در پايان برنامه ، اعضاي گروه در پاسخ به ابراز احساسات حضار بار ديگر در جايگاه خود مستقر شدند و با اجراي تصنيف" بزن اين زخمه" به عنوان حسن ختام كار ، شبي بياد ماندني را در كاخ نياوران ثبت كردند. لازم به ذكر است كه : ضبط قطعات اجرا شده در قسمت دوم به منظور انتشار يك آلبوم جديد ، در هفته گذشته آغاز شده .
|