تبليغاتX
حضور
حضور
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست.....که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
بمناسبت روز شعر و ادب فارسی
 

نشانی

 

 

(( خانه دوست كجاست ؟ )) درفلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثی كرد

رهگذز شاخه نوری كه به لب داشت به تاريكی شنها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت :

(( نرسيده به درخت ،

كوچه باغی است كه از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر بدر می آورد ،

پس به سمت گل تنهايی می پيچی ،

دو قدم مانده به گل ،

پای فواره جاويد اساطير زمين می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گيرد.

در صميميت سيال فضا ، خش خشی می شنوی:

كودكی می بينی

رفته از كاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست كجاست . )) 

 

شعر : سهراب سپهری

عكس : پرشين گرافيك

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در دوشنبه 1385/06/27 ساعت |

سخن هفته
 

كار را عاقلانه بسنج . اگر در عاقبت آن خيری هست ،

 

قدم بردار و اگر از عاقبت آن نگرانی ، دست نگه دار

 

                                                   حضرت محمد ( ص )

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در شنبه 1385/06/25 ساعت |

مجموعه داستانهاي كوتاه ( 5 )
 

زندگي ، عشق و ديگر هيچ ...

 

در جزيره اي زيبا تمام حواس ، زندگي ميكردند : شادي ، غم ، غرور ، عشق و ...

 

روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت . همه ساكنين جزيره

 

قايق هايشان را آماده و جزيره را ترك كردند . اما عشق ميخواست تا آخرين لحظه

 

بماند ، چون او عاشق جزيره بود.

 

وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت ، عشق از ثروت كه با قايقي با شكوه جزيره را

 

ترك ميكرد كمك خواست و به او گفت : (( آيا ميتوانم با تو همسفر شوم ؟ ))

 

ثروت گفت : (( نه ، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو

 

 وجود ندارد . ))

 

پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود ، كمك خواست .

 

 غرور گفت : (( نه ، نمي توانم تو را با خود ببرم ! چون تمام بدنت خيس و كثيف شده

 

و قايق زيباي مرا كثيف خواهي كرد. ))

 

غم در نزديكي عشق بود . پس عشق به او گفت : (( اجازه بده تا من با تو بيايم .))

 

غم با صداي حزن آلود گفت : (( آه ، عشق ، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا

 

تنها باشم . ))

 

عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد . اما او آنقدر غرق شادي و هيجان بود

 

كه حتي صداي عشق را هم نشنيد . آب ، هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر

 

 نا اميد شده بود كه ناگهان صدايي سالخورده گفت : (( بيا عشق ، من تو را خواهم برد))

 

عشق آنقدر خوشحال بود كه حتي فراموش كرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را

 

داخل قايق انداخت و جزيره را ترك كرد . وقتي به خشكي رسيدند ، پيرمرد به راه خود

 

رفت و عشق تازه متوجه شد كسي كه جانش را نجات داده بود ، چه قدر بر گردنش

 

حق دارد !!!

 

عشق نزد علم كه مشغول حل مساله اي روي شنهاي ساحل بود ، رفت و از او پرسيد :

 

(( آن پيرمرد كه بود ؟ ))

 

علم پاسخ داد : (( زمان ))

 

عشق با تعجب گفت : (( زمان ؟! اما او چرا به من كمك كرد ؟ ))

 

علم لبخندي خردمندانه زد و گفت : (( زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است . ))    

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در شنبه 1385/06/25 ساعت |

جهان در انتظار توست
 

ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهايی

 

دل بی تو به جان آمد ، وقتست كه بازآيی

 

 

نيمه شعبان مباركباد

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در شنبه 1385/06/18 ساعت |

گفتنيهای سفر به شيراز ( 3 )
 

زيارت بزرگان ادب

 

حافظ

 

در خلال برنامه ها و كلاسهاي روزانه تصميم گرفتم فرصت حضور در شيراز را مغتنم شمرده و به

 

 زيارت بزرگان ادبيات ايران بروم و به عنوان اولين بازديد به " حافظيه " ( آرامگاه حافظ ) رفتم.

 

با اينكه توي فيلمها و عكسهاي مختلف بارها و بارها آرامگاه حافظ رو ديده بودم ولي حضور در

 

"حافظيه" حال و هواي ديگري داشت ! غير از فضا سازي بسيار دلنشين حيات ورودي و شبستانهاي

 

اطراف ، صحن اصلي ويژگي وصف ناشدني اي داشت .

                                                    

 

 

نحوه برخورد و زيارت مردم و ارادتي كه در رفتار برخي از حاضران نسبت به "حافظ" وجود داشت

 

معنويت بسيار عجيبي بوجود آورده بود .

 

محيط به قدري گرم و تاثير گذار بود كه متوجه گذشت زمان نبودم و پس از گذشت حدود يكساعت

 

،اصلا دلم نمي خواست " حافظيه " رو ترك كنم ! ولي چاره اي نبود چون برنامه بعدي ام بازديد از

 

آرامگاه سعدي بود.

 

سعدی

 

هنوز در حال و هواي زيارت حافظ بودم كه به آرامگاه "سعدي" رسيدم . محوطه اي بسيار بزرگتر از

 

حافظيه داشت كه البته بخش وسيعي هم بتازگي به آن اضافه شده بود و بر خلاف "حافظ" بسيار خلوت

 

و شايد تا حدود بسيار زيادي دور افتاده بود .!

 

در چهار كنج آرامگاه "سعدي" كتيبه هايي با اشعار سعدي برگرفته شده از چهار كتاب : بوستان ،

 

گلستان ، قصايد و بدايع توجه هر بيننده اي را بخود جلب مي كرد . اما بيش از همه ، اين بيت از

 

"بدايع" به دلم نشست :

 

زهدت به چه كار آيد ، گر رانده درگاهي

                 

                   كفرت چه زيان دارد ، گر نيك سرانجامي                      

                                                                          

 

عطر گلهاي محبوب شب و اطلسي هاي زيباي اطراف آرامگاه ، باعث شد تا دقايقي در اين محوطه

 

بسيار زيبا بنشينم . به تمام ويژگي هاي فوق ، بايد وجود چشمه پر آبي كه البته در محوطه سازي جديد

 

، آب چشمه، به زيبايي هدايت شده را اضافه كنم. 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در شنبه 1385/06/18 ساعت |

گفتنيهای سفر به شيراز ( 2 )
 

شيراز ، پايتخت فرهنگی ايران

 

باغ ارم

 

                                                       

 

 

يكي از قديمي ترين اماكن ديدني شيراز ، باغ و موزه گياهشناسي " ارم " است . پرورش گونه هاي

 

مختلف گياهي و وجود درختان بسيار تنومند و كهنسال از ديدنيهاي باغ ارم به شمار ميرود . اما

 

عمارت تاريخي وسط باغ به اضافه حوض بسيار زيبا و جوي هاي آب منشعب از اين حوض

 

مهمترين ويژگي اين مجموعه محسوب مي شود .

 

 

نقش رستم

 

" نقش رستم " يكي از مهمترين و زيباترين آثار باستاني سرزمين هميشه جاويد پارس است كه آثار

 

ارزشمندي از دوران عيلامي ، هخامنشي و ساساني را در دل خود جاي داده است . در اين محل ،

 

آرامگاه پادشاهان  هخامنشي : داريوش ، اردشير اول و داريوش دوم قرار دارد و بلندترين آنها را

 

آرامگاه خشايارشا ميدانند.

 

نام محل ( نقش رستم ) نام نسبتا تازه اي است و اصولا در زبان پارسي ( نقش ) بمعناي حجاري مي آيد

 

و رستم نيز قهرمان ملي ايرانيان است .

 

اينجا در زمان هخامنشيان ، معتبرترين محل اجراي مراسم تشريفاتي و ديني بوده و بدليل وجود گورهاي

 

شاهان ، تقدس هم داشته . بعدها ساسانيان كه خود را جانشين هخامنشيان مي دانستند ، تقدس اين محل

 

را حفظ كردند ، حصار مستحكمي دور آن ساختند و نقش هاي بسيار مهم تاريخي از تاجگذاري و

 

كارهاي دلاورانه آنها بر ديواره صخره حجاري گرديد . علاوه بر اينها روبروي كوهستان ، ساختمان

 

مكعب شكلي قرار دارد كه در دو قرن اخير ، با اين تصور كه به آيين زرتشت پيامبر ايران باستان

 

رابطه داشته ، كعبه زرتشت ناميده شده است .

 

 

تخت جمشيد

 

مشهورترين منطقه تاريخي ايران ، " تخت جمشيد " است كه در 55 كيلومتري شهر شيراز واقع

 

گرديده .

                                                                

 

تخت جمشيد مجموعه اي است از چندين كاخ در دامنه كوه كه ساخت آن سالها بطول انجاميده و

 

متاسفانه در حمله اقوام مختلف به ايران آسيب هاي بسياري ديده ، گذشت زمان هم عامل ديگري براي

 

تخريب اين مجموعه بشمار ميرود .

                                                                 

 

با اينكه امروز فقط ستونها ، پلكان و قسمتهايي از مجسمه هاي عظيم الجثه تخت جمشيد بر جاي مانده ،

 

اما همچنان عظمت و شكوه وصف ناپذير اين مجموعه هر بيننده اي را حيرت زده مي كند .

 

براستي با وجود اين فرهنگ و تاريخ بسيار غني و چنين اماكن مهم و ديدني اي در كشور ، چرا نبايد

 

آنطور كه بايد و شايد ، توريست و جهانگرد جذب سرزمين پارسيان شود ؟؟!!

                                                                     

 

*** در پايان بايد اين نكته رو اضافه كنم كه بازديد از " نقش رستم " و " تخت جمشيد " براي افراد زير 29 سال در ايام تعطيل ، رايگان است .

 

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در شنبه 1385/06/18 ساعت |

گفتنيهاي سفر به شيراز ( 1 )
 

مقدمه

 

سه شنبه شب هفته گذشته براي شركت در كلاس توجيهي داوران فوتبال كشور ، بهمراه دو نفر از دوستان و همكاران عزيزم عازم شيراز شديم . ابتدا قصد داشتم درباره شهر فرهنگ و ادب ، و ويژگيهايش براي شما بنويسم . اما وقايعي كه در راه بازگشت براي ما اتفاق افتاد ، باعث شد تا از آخر سفر شروع كنم وبه عقب برگردم .

قسمت اول اين مطلب رو اختصاص دادم به ساعات بازگشت به تهران 

 

5 ساعت انتظار در فرودگاه شيراز

 

جمعه 10/6/85 – ساعت 22:00 – هتل محل اقامت

 

همه وسايلمون رو جمع كرده بوديم و آماده حركت به سمت فرودگاه بوديم كه خبر حادثه هواپيماي توپولوف متعلق به شركت هواپيمايي " ايران اير تور" در فرودگاه مشهد ، همه ما رو شوكه كرد و از اونجا كه قرار بود تا 2 ساعت ديگه با هواپيمايي از اين نوع و متعلق به همين شركت بسمت تهران پرواز كنيم بعضي از دوستان دچار استرس شده بودند .!!!

 

ساعت 22:50 – فرودگاه شهيد دستغيب شيراز

 

در بدو ورود به سالن انتظار ، جو ملتهب و سرگرداني مردم در فرودگاه بيش از هر چيز ديگري جلب توجه ميكرد. نكته ديگر عدم پرواز هواپيماي آسمان از ساعت 19 تا آن لحظه بود !! بهر حال ، ما به كانتر پرواز 941 هواپيمايي " ايران اير تور" به مقصد تهران مراجعه كرديم و خيلي عادي پس از تحويل بار ، كارت پرواز دريافت كرديم .

 

ساعت 23:25 – سالن انتظار

 

هواپيماي" آسمان " كه قرار بود ساعت 19 به سمت تهران پرواز كند ، در اين لحظه از تهران به زمين نشست !

كم كم مسافران پرواز ساعت 19:00 به سالن ترانزيت هدايت شدند ! ما همچنان خوشحاليم كه پروازمون تاخير نداره ،‌ ولي نكته نگران كننده اين بود كه : هواپيماي ما هنوز وارد فروگاه شيراز نشده !!

 

شنبه 11/6/85 – ساعت 00:50 بامداد – سالن انتظار

 

اطلاعات فرودگاه اعلام ميكند كه پرواز شماره 941 ساعت 23:50 هواپيمايي ايران اير تور به مقصد تهران ( يعني همون پرواز ما ) تا اطلاع ثانوي تاخير خواهد داشت و مسافران فرودگاه رو ترك نكنند !

 

ساعت 1:05 بامداد – باند فرودگاه

 

هواپيماي ساعت 19:00 شركت آسمان  بمقصد بهران پس ز اينكه 2 دور در باند فرودگاه چرخيد بالاخره پرواز كرد ! يكي ار دوستان ميگفت : (( حالا مسافراي ساعت 6:00 صبح كه بيان ، به خودشون ميگن ؛ اينا رو ببين ، پرواز 23:50 تهران هنوز نپريده !!!‌ ))

 

ساعت 01:10 بامداد – باند فرودگاه

 

يك هواپيماي توپولوف به زمين نشست ، ولي هواپيماي ما نبود . پرواز 20:15 مشهد بود ! حالا ديگه مسافران اين پرواز هم به سالن ترانزيت رفتند .

 

 

ساعت 01:15 بامداد – باند فرودگاه

 

هواپيماي ديگري به زمين نشست ، ولي ما بيخود خوشحال بوديم ، چون همون هواپيماي آسمان بود كه 10 دقيقه قبل پرواز كرده بود ! پس از يك دور ديگر در باند فرودگاه ، مجددا پرواز كرد . ( بيچاره مسافرايي كه توي هواپيما هستن ! )

 

ساعت 01:20 بامداد – سالن انتظار

 

اطلاعات فرودگاه اعلام ميكند كه پرواز آبادان لغو شد ! غوغايي در سالن برپاست و مردم بشدت عصباني هستند و بعضا داد و فرياد مي كنند .

 

 

ساعت 01:30 بامداد – سالن انتظار

 

براي سرگرم كردن مسافران در سالن انتظار ، از همه پذيرايي شد .

 

ساعت 01:55 بامداد – سالن انتظار

 

ديگه نه خبري از دعوا بود ، نه خبري از هواپيما و نه خبري از پرواز ! من هم  روي همون صندليهاي فرودگاه دراز كشيدم .

 

ساعت 03:15 بامداد – سالن انتظار

 

با صداي بلند گوي سالن انتظار كه از نشستن هواپيماي پرواز 941 از تهران خبر ميداد از حالت خواب و بيداري در اومدم . بالاخره ساعت 3:25 هواپيماي مذكور در فرودگاه شيراز به زمين نشست و مسافران به سالن ترانزيت هدايت شدند .

 

ساعت 04:25 بامداد – باند فرودگاه ( داخل هواپيما )

 

اگه خدا بخواد قراره پرواز كنيم ! حالا تازه بعضي از بچه ها يادشون افتاده كه سوار توپولوف شدن. بالاخره ساعت 4:30 از فرودگاه شيراز پرواز كرديم .

 

ساعت 05:40 صبح – فرودگاه مهرآباد تهران

 

خدا رو شكر ، بالاخره صحيح و سالم رسيديم . هواپيما بسيار عالي در باند فرودگاه مهرآباد به زمين نشست و ما هم پس از جابجايي و دريافت بار ساعت 06:10 از فرودگاه خارج شديم . بلافاصله اومدم خونه و پس از صرف صبحانه و عوض كرذن لباسها بدون لحظه اي استراحت عازم محل كار شدم .

 

تحمل 24 ساعت بي خوابي خيلي سخت بود و همش با خودم فكر ميكردم : (( بيچاره

" آل پاچينو " تو فيلم " بي خوابي " چي كشيده ؟!! ))

 

باز هم خدا رو شكر كه اومديم و سالم هستيم

 

در قسمت هاي بعدي از شيراز و ديدنيهاي بسيارش براتون خواهم گفت .

    

 

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در سه شنبه 1385/06/14 ساعت |

ورزشي
 

گزارش ديدار دوستانه پاس - منتخب هنرمندان

براي حمايت از بيماران آلزايمری

روز پنجشنبه مورخ دوم شهريور ماه ۱۳۸۵ ورزشگاه شهيد دستگردي تهران براي انجام يك ديدار خيريه به نفع بيماران آلزايمري ميزبان تيم منتخب هنرمندان بود . اين ديدار كه قرار بود با حمايت فدراسيون فوتبال و شبكه ۳ سيما برگزار شود ، عليرغم مهيا كردن تمام شرايط  لازم براي برگزاري اين مسابقه از سوي مسئولان باشگاه پاس متاسفانه با عدم حمايت شبكه ۳ سيما و فدراسيون فوتبال روبرو شد. در ادامه گزارش اين مسابقه را ميخوانيد (( البته با عرض پوزش به دليل تاخير خبر رساني كه علتش آماده نشدن عكسهاي مسابقه بود . ))

پاس ۹  -  منتخب هنرمندان ۱

پنجشنبه ۲/۶/۱۳۸۵                    استاديوم شهيد دستگردي ( اكباتان )      

تماشاگر : حدود ۵۰۰ نفر

گل هاي تيم پاس : ايمان رزاقي راد ( دقايق ۲ و ۱۵ ) حسين پاشايي ( ۱۳ ) ميثم منيعي ( ۲۰ ) فرهاد خبرخواه ( ۴۸ ) محمد غلامي ( ۵۰ و ۸۶ ) مجيد جلالي ( ۷۰ ) محمد اسماعيل نظر ( ۹۴ )

گل تيم هنرمندان : محمدرضا مهرانپور ( دقيقه ۵۵ از روي نقطه پنالتي )

داور : فرهاد رستمی   

با كمك : حيدر سليمانی و عليرضا كحال  

داور چهارم : شهريار سليمانی  

تيم پاس با تركيب اصلي خود وارد ميدان شد و خيلي زود دروازه تيم هنرمندان را گشود ! اما پس از ۲۰ دقيقه ابتدايي بازي ، بازيكنان پاس بيشتر به انجام حركت هاي تيمي و گردش توپ در ميانه ميدان پرداختند كه در اين ميان چند موقعيت گل را از دست دادند . ضمن اينكه تيم هنرمندان در نيمه اول بسيار نا هماهنگ ظاهر شدند .

 نيمه دوم را هنرمندان خيلي بهتر از نيمه اول آغاز كردند و توانستند صاحب چند موقعيت جدي روي دروازه پاس شوند و بالاخره در دقيقه ۵۵ صاحب يك ضربه پنالتي شدند كه محمد رضا مهرانپور آنرا به تك گل تيم هنرمندان تبديل كرد .

 اما در دقيقه ۶۰ بازي با ورود سردار غياثي ( مدير عامل باشگاه پاس )  ، مجيد جلالي ( سرمربي پاس ) و سعيد جوشش ( مربي دروازه بانان پاس ) به ميدان ، ورزشگاه حال و هواي ديگري پيدا كرد بطوريكه تماشاگران از بازي خوب اين سه بازيكن در تركيب تيم پاس و مخصوصا گلزني مجيد جلالي به وجد آمده بودند .!!!

از اين مسابقه هنرمنداني چون اصغر همت ، سعيد پيردوست ، رضا صفايي پور و ... ديدن كردند .ضمن اينكه "محمد پنجعلي" ملي پوش اسبق تيم ملي ، هدايت تيم هنرمندان را بر عهده داشت .

در بين دو نيمه نيز دقايقي در باره بيماري آلزايمر و بيماران آلزايمري صحبت شد ، همچنين مرشد شير خدا نيز دقايقي به اجراي برنامه پرداخت .

عكس ها : IPNA

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در شنبه 1385/06/04 ساعت |