|
فارغ التحصیل رشته مهندسی برق - مخابرات هستم و در حال حاضر تدریس در آموزشگاههای کنکور پیشه موقت من است . اما " حضور " مجالی است برای پرداختن به دغدغه های ادبی ، هنری و از همه مهمتر حسی و اعتقادی ام . تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
بهمن 1386
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندها
چند قدمی با اندیشه و خیال
شمیم عشق راز نو خروسك بارباماما فرياد زير آب علیرضا به تماشای آبهای سپید :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حضور
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست.....که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست مجموعه داستانهاي كوتاه (6)
پنجره در بيمارستاني ، دو بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعدازظهر يك ساعت روي تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود ، بنشيند . ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعت ها با هم صحبت مي كردند : از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند و هر روز بعدازظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي را كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد. پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت . مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بازي بودند . درختان كهن به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي شد . همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي كرد ، هم اتاقيش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و روحي تازه مي گرفت . روزها و هفته ها سپري شد ، تا اينكه روزي مرد كنار پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند . مرد ديگر كه بسيار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند و پرستار اين كار را با رضايت انجام داد . مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد .بالاخره مي توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در كمال تعجب ، با يك ديوار بلند موجه شد !! مرد ، متعجب به پرستار گفت كه هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي كرده است . پرستار پاسخ داد : ولي آن مرد كاملا نابينا بود !!!
به استقبال جشنواره های 25 . . . ( 3 )
آنها دوان دوان می آيند ۵۳ روز تا آغاز بزگترين رويداد سينمايی كشور باقی مانده و اخبار و اطلاعات مختلف رسمی و غير رسمی از طريق سايت ها و روزنامه ها درباره بيست و پنجمين جشنواره بين المللی فيلم فجر منتشر ميشه. اما آغاز فعاليت اعضای هيئت های انتخاب دو بخش مسابقه سينمای ايران و مسابقه بين الملل از ابتدای هفته گذشته مهمترين خبر جشنواره بيست و پنجم بود. هيئت انتخاب فيلمهای مسابقه سينمای ايران تركيب ۹ نفره بسيار جالبی دارد : ۱- احمد امينی : منتقد ، نويسنده و كارگردان سينما و تلويزيون ۲- حسن برزيده : فارغ التحصيل رشته سينما از دانشگاه هنر و كارگردان سينما ۳- عزيزاله حاجی مشهدی : نويسنده ، منتقد و مدرس سينما ۴- مجيدرضا بالا : مشاور فرهنگی معاونت امور سينمايی وزارت ارشاد و معاون فرهنگی بنياد سينمايی فارابی ۵- جمال شورجه : كارگردان ۶- يداله صمدی : نويسنده و كارگردان سينما و مدتی هم مدير عامل خانه سينما بوده ۷- حسين كرمی : مدير شبكه ۴ سيما و دكترای فلسفه از دانشگاه تهران ۸- مجتبی مشيری : مؤسس شبكه ۴ و مدير شبكه های ۱ و ۲ سيما بوده و هم اكنون مدير كل بازرگانی صدا و سيماست ۹- محمدحسين نيرومند : مشاور هنری وزير فرهنگ وارشاد اسلامیو دبير شورای ارزشيابی هنرمندان . به نظر مياد نتيجه كار از تركيب هيئت انتخاب بايد خيلی جالب تر باشه !!! ولی هيئت انتخاب ۵ نفره مسابقه بين الملل تركيب بسيار معقولی داره : ۱- امير اسفندياری : مدير امور بين الملل فارابی ۲- جمال اميد : منتقد سينما ۳- محمدرضا بزرگ نيا : كارگردان سينما ۴- مجيد شاه حسينی : عضو هيئت مديره مؤسسه رسانه هایتصويری و انجمن سينمای جوان ، مشاور و ناظر كيفی مجموعه های سينما يك و سينما ماوراء ۵- مجيد شيخ انصاری : عضو هيئت علمی دانشكده سينما و تئاتر . همين طور با پايان يافتن زمان تحويل فرم تقاضای شركت در جشنواره ، حدود ۵۰ تهيه كننده و كارگردان متقاضی حضور فيلمشان در جشنواره شدند و نكته جالب توجه آنست كه تعدادی از آثار متقاضی شركت در جشنواره هنوز در مرحله فيلمبرداری هستند و تلاش شبانه روزی گروه های سازنده برای رساندن به موقع فيلم ها به ماراتن فجر ادامه دارد . و اما معرفی برخی از فيلم های متقاضی : آتشكار دومين فيلم بلند محسن امير يوسفی ، كارگردان موفق فيلم " خواب تلخ " با پايان فيلمبرداری و انتخاب هايده صفی ياری بعنوان تدوينگر وارد مراحل فنی شد . ضمن اينكه حميد فرخ نژاد تنها بازيگر حرفه ای آتشكار است. بچه های ابدی پوران درخشنده كه فيلم قبلی اش ( رويای خيس ) در بخش مسابقه جشنواره بيست و چهارم پذيرفته نشد ، تدوين بچه های ابدی را توسط داود يوسفيان همزمان با آغاز فيلمبرداری شروع كرد و پس از پايان فيلمبرداری، فيلم وارد مرحله ساخت موسيقی شده. پاداش سكوت گفته می شود جديدترين ساخته مازيار ميری در صورتيكه به جشنواره برسد يكی از فيلمهای مورد توجه امسال خواهد بود . مازيار ميری در آخرين ساخته اش با مجموعه ای از بهترين هنرمندان سينمای ايران نظير : پرويز پرستويی ، رضا كيانيان ، مهتاب كرامتی و آتيلا پسيانی بسراغ داستانینا متعارف از جنگ رفته ! ۵۰ درصد فيلمبرداری انجام شده ، بهرام دهقانی بصورت همزمان مشغول تدوين فيلم است و پيمان يزدانيان هم ساخت موسيقی را آغاز كرده !!! بايد منتظر ماند و ديد نتيجه كار به كجا ميرسد ؟!! رئيس ظاهرا مسعود كيميايیهم برای شركت آخرين فيلمش در جشنواره فرم پركرده و طبق معمول تمام جشنواره هايی كه كيميايی در آنها شركت كرده ، هياهوی رسيدن و نرسيدن فيلمش به جشنواره خوراك خبری رسانه های مختلف است . اما مصطفی خرقه پوش تدوين پرده اول " رئيس " را به پايان رسانده و فرزين قره گوزلو هم ساخت موسيقی فيلم را تمام كرده ، ضمن اينكه اسحاق خانزادی آماده شروع صداگذاریفيلم است . امين تارخ ، فرامرز قريبيان ، پولاد كيميايی و ... بازيگران آخرين ساخته كيميايیهستند . روز سوم اين روزها " محمد حسين لطيفی " كارگردان با سليقه و توانای سينما و تلويزيون كه در ماه رمضان امسال مجموعه بيادماندنی " صاحبدلان " رو از او ديديم ، در خرمشهر و آبادان مشغول فيلمبرداری جديدترين ساخته اش با همان تيم بازيگران صاحبدلان است . لطيفی اعتقاد داره كه "روز سوم" تجربه ای متفاوت در سينمای دفاع مقدس بشمار ميره و گفته : تمام تلاش گروه برای رساندن فيلم به جشنواره 25 است و اتفاقا فرم شركت هم پر كرده ! قاعده بازی يكی از معدود فيلمهايی كه با صبر و حوصله ساخته شده ، همين " قاعده بازی " است . شش ماه فيلمبرداری و يكسال و نيم انجام مراحل فنی در سكوت خبری كامل نشان از حساسيت و دقت بالای " احمدرضا معتمدی " كارگردان خوش ذوق و گزيده كار سينمای ايران دارد ، فيلمسازی كه ساخته قبلی اش ( ديوانه ای از قفس پريد ) هنوز در حافظه ها ماندگار است .! اين فيلم هم اكنون در مرحله صداگذاری است و ظاهرا معتمدی با بازيگرانی چون : اكبر عبدی ، حميد لولايی ، سعيد پور صميمی ، داريوش ارجمند ، الناز شاكردوست ، گوهر خير انديش و عليرضا خمسه ، يك كمدی بی بديل در سينمای ايران ساخته !! يك خبر از جشنواره موسيقی فجر بيست و دومين جشنواره بين المللی موسيقی فجر بمناسبت عيدسعيد قربان از دهم تا هيجدهم ديماه سال جاری در تالارهای تهران برگزار خواهد شد و كامبيز روشن روان ، آهنگساز با تجربه كشورمان هم دبير اين جشنواره است . گفتنی است كه جشنواره موسيقی امسال بصورت غير رقابتیبرگزار ميگردد.
شعر
شمع جان
به دريايی در افتادم كه پايانش نمی بينم به دردی مبتلا گشتم كه درمانش نمی دانم
در اين دريا يكی در است و ما مشتاق در او ولی كس كو كه در جويد ؟ كه جويانش نمی بينم
چه جويم بيش از اين گنجی كه سر آن نمی دانم؟ چه پويم بيش از اين راهی كه پايانش نمی بينم؟
در اين كوی مهرويی است و خلقی دز طلب پويان وليك اين كوی چون يابم كه پيشانش نمی بينم
به خون جان من جانان ، ندانم دست آلايد؟ كه او بس فارغ است از ما ، سر آنش نمی دانم
دلا بيزلر شو از جان ، اگر جانان همی خواهی كه هر كو شمع جان جويد غم جانش نمی بينم
برو عطار بيرون آی با جانان به جان بازی كه هر كو جان در او بازد پشيمانش نمی بينم
عطار نيشابوری
بازگشت " علی خسروی " به عرصه داوری
عجب رسميه ، رسم زمونه !!! تابستان سال 1377 و بعد از مسابقات جام جهاني 98 فرانسه ، به خاطر علاقه خيلي زيادي كه به داوري فوتبال پيدا كرده بودم ، براي حضور در كلاس آموزش داوري درجه سه ثبت نام كردم . آخرين روزهاي مرداد ماه بود كه كلاسها شروع شد و به خاطر اينكه تعداد شركت كنندگان كلاس حدود 110 نفر بود ، ما رو به سه گروه ( كلاس ) تقسيم كردند . استادي با محبت و صميمي با چهره اي جديد ( تا اون روز توي تلويزيون نديده بوديمش ) وارد كلاس ما شد و خودش رو معرفي كرد : (( علي خسروي ، كمك داور بين المللي فوتبال )) . خلاصه توي اين يك هفته اي كه تحت آموزش بوديم ، " آقا خسروي " نه تنها يه استاد دلسوز بود و با تمام انرژي و به بهترين شكل ممكن ، تمام موارد قوانين بازي فوتبال رو به ما آموزش داد ،بلكه در پايان دوره تبديل به يه دوست خيلي خوب براي همه ما شده بود .! " علي خسروي " به خاطر توانائيهاي بالايي كه داشت ، در مسابقات داخلي به عنوان داور وسط هم مشغول به قضاوت شد و سالها حساس ترين بازيهاي سطح اول فوتبال كشور رو به عنوان داور قضاوت كرد . در مسابقات مختلف بين المللي هم از جمله : جام جهاني جوانان (1999) – جام ملت هاي آسيا (2000) – المپيك آتن (2004) و ... به عنوان كمك داور انجام وظيفه كرد و به يكي از نخبگان داوري ايران و آسيا تبديل شد ! اولين روزهاي داوري من بود و " علي آقا " به تازگي از مسابقات جهاني جوانان نيجريه ، برگشته بود كه براي قضاوت افتخاري مسابقه فينال آموزشگاههاي ابتدايي تهران اعلام آمادگي كرد و من بهمراه محمدرضا منصوري ( يكي از دوستان و همدوره هاي همون كلاس درجه 3 ) اين افتخار رو داشتيم كه كمك داور استاد خودمون باشيم . از اون روزها سالها گذشت و " علي خسروي " روزهاي پر فراز و نشيبي رو پشت سر گذاشت و حتي مورد بي مهري و غرض ورزي مسئولين فدراسيون فوتبال و كميته داوران قرار گرفت ، و در حاليكه شانس حضور در جام جهاني رو هم داشت ، از دنياي داوري دور نگه داشته شد !!! بعد از گذشت 18 ماه صبر و تلاش در راه احقاق حق ، " علي آقا " موفق شد به مستطيل سبز برگرده و بعد از قضاوت هاي خوب در ليگ آزادگان ، مجددا امر قضاوت در ليگ برتر رو به عهده گرفت . روز يكشنبه ، نوزدهم آذرماه 1385 ، داور مسابقه تيم هاي راه آهن تهران و ملوان بندر انزلي كسي نبود جز " علي خسروي " ! اما نكته بسيار خوشايند ديگري كه وجود داشت حضور دوباره من و منصوري بعد از گذشت هفت سال و اندي ، در كنار " علي آقا " بود ! " منصوري " كمك داور بود و من هم داور چهارم . چه لحظات زيبا و غرورانگيزي بود ، حضور در كنار استادي كه با صبرش نشون داد : (( فقط اسمش " علي " نيست ، بلكه علي گونه هم زندگي ميكنه ! )) " علي خسروي " تو تمام اين مدت يه استاد خوب و يه دوست صميمي و دلسوز بود ، خيلي ها دوستش دارن و خيلي ها هم تنهاش گذاشتن !!! ما به هر حال اون تا حدودي به حقش رسيد .! استاد ! خسته نباشي و اميدوارم هميشه سربلند و سلامت زندگي كني
روی صحنه تئاتر
نگاهی به نمايش اكبر آقا اكتور تياتر طراح و كارگردان : اكبر عبدي نويسنده : سيد عظيم موسوي دستيار كارگردان : كريم اكبري مباركه طراح گريم و لباس : سعيد ملكان طراح صحنه : حسين عالم بخش مدير صحنه : سهيل شهرياري مدير توليد : هادي قربان زاده با هنرمندي : اكبر عبدي ( در سه نقش ) محمود راسخ فر محسن افشار هاشم روحاني – شقايق رهبري – علي اصغر شريفيان – دانيال عبدي – شهاب شهرياري – الميراعبدي و مليحه گلشن موسوي محل اجرا : تالار سنگلج ساعت اجرا : 21:00 – هر روز به جز شنبه ها - مدت نمايش : 190 دقيقه قيمت بليط : 4000 تومان بعد از هشت سال " اكبر عبدی " دوباره به روی صحنه آمد " اكبر عبدي " هنرمند با سابقه تئاتر ، سينما و تلويزيون ، ارديبهشت ماه سال 1377 با نمايش " دوستان با محبت " نوشته و كار " مرحوم رضا ژيان " كه در آن زمان بتازگي به ايران بازگشته بود ، پس از سالها به تئاتر برگشت و " دوستان با محبت " يكي از پر مخاطب ترين تئاترهاي آن سال لقب گرفت . " عبدي " شهريور ماه 1385 پس از گذشت هشت سال از آن روزها ، با نمايش " اكبر آقا اكتور تياتر " كه هم كارگرداني آنرا بر عهده دارد و هم در سه نقش بيادماندني ظاهر شده بار ديگر به صحنه تئاتر بازگشت و با يادداشت زير كه در بروشور نمايش چاپ شده ، اين اثر رو به " مرحوم رضا ژيان " تقديم كرده : (( رضا ژيان دستمو گرفت آورد تئاتر ، وقتي رفت سفر ، از تئاتر رفتم. دوباره به بهانه دوستان بامحبت ، به هم وصل شديم . حيف كه جاي اون خيلي خاليه ... )) رو دريچه قلبم نوشتم : ورود ممنوع عشق اومد تو و گفت : (( من بی سواتم )) نمايش " اكبر آقا اكتور تياتر " نمونه كامل يك تئاتر سنتي ايراني با شاخصه هاي بسيار خوبيست كه استقبال تماشاگران از اين نمايش باعث شده تا پس از اتمام دوره اول اجرا و استراحتي چند روزه ، مجددا اجراي نمايش تا پايان آذرماه 85 تمديد شود . " سيد عظيم موسوي " ( نويسنده نمايش ) با دستمايه قرار دادن قصه تكراري عشق دختر و پسر همسايه به همديگه و ايجاد داستانهاي حاشيه اي و پرداختن به مشكلات هنرمندان و معضلات و گرفتاريهاي جامعه امروز ، نمايشنامه اي خوب و محكم با ديالوگ هاي بسيار هنرمندانه و تامل برانگيز نوشته كه پرداخت هنرمندانه " اكبر عبدي " در مقام كارگردان و بازيگر در كنار بازيهاي خوب ساير اعضاي گروه ، به خصوص " محمود راسخ فر " اون رو به كاري متفاوت تبديل كرده !! طنز بسيار شيرين نمايش و اجراي بيادماندني آن هر تماشاگري رو در زماني بيش از سه ساعت روي صندلي ميخكوب ميكنه و در عين حال داراي زير لايه هاي قابل تاملي است كه نشان از هوشمندي نويسنده و ذوق و سليقه كارگردان اثر داره ، و در نهايت هر تماشاگري ميتونه با كار ارتباط برقرار كنه و پيامي در حد توانايي و درك خودش از نمايش بگيره !!! حالا اگه خواستيد به تماشاي " اكبر آقا اكتور تياتر " بريد ، ميتونيد هر روز ( يكشنبه تا جمعه ) از ساعت 10 صبح تا 20 براي پيش خريد بليط به گيشه تالار سنگلج واقع در ضلع جنوبي پارك شهر – خيابان بهشت مراجعه كنيد . در ضمن چند تا نكته رو هم بايد در نظر داشته باشيد : 1- از اونجائيكه زمان نمايش بيش از سه ساعته و تا شما از تالار خارج بشيد ساعت حدود يك بامداد شده حتما فكر وسيله اياب و ذهاب رو بكنيد . 2- باز هم به خاطر طولاني بودن نمايش و همين طور زمان اجرا ( 21:00 ) حتما قبلش يه چيزي بخوريد وگرنه معلوم نيست از گرسنگي چه بلايي سرتون مياد . 3- اگر حال پيش خريد كردن بليط رو نداشتيد و احتمالا روزهاي پاياني هفته هم ميخواستين بريد تئاتر ، حتما تنها بريد ! چون اونوقت اگه مثل من خوش شانس باشيد و فقط يك دونه بليط مونده باشه ، اون يه دونه مال شماست !!! 4- اگه اطلاعات بيشتري هم خواستيد ، ميتونيد با شماره تلفن تالار سنگلج ( 55630871 ) تماس بگيريد .
تنهايی
تنهايی ، موهبتی كه نبايد فراموش كنيم !!! ديشب بعد از مدت ها تصميم گرفتم خودم رو ببرم سينما ! خيلي وقت بود كه فكر مي كردم حتما بايد برادري ، دوستي و يا همراهي براي بيرون رفتن و تفريح كردن در كنارم باشه ! شايد هم اونقدر كه تنها جايي نرفته بودم ، خيال مي كردم نميشه !! براي ديدن فيلم " وقتي همه خواب بودند " عزم خودم رو جزم كردم و راه افتادم . حس و حال غريبي بود ! علاوه بر اينكه چند ساعتي با خودم تنها بودم ، خاطرات هشت ، نه سال پيش برام زنده شد . وقتي يادم افتاد كه بهمن ماه سال 76 بعد از ديدن فيلم " قاصدك " در جشنواره فيلم فجر ، از سينما فرهنگ ( خيابون شريعتي – قلهك ) تا ميدون انقلاب حدود 4 ساعت پياده روي كردم و كلي هم براي خودم ركورد ثبت كرده بودم ، به خودم گفتم : (( يادش به خير ! چه روزاي باحالي بود . تو تمام زندگيم فقط بايد درس مي خوندم كه همون يه كار رو هم درست انجام نميدادم .! )) امروز حدود 9 سال از اون روزها ميگذره و توي اين سالها به لطف خدا تونستم در زمينه هاي : درسي ، ورزشي و كاري به موفقيت هاي مختلفي دست پيدا كنم ولي توي هياهوي زندگي گم شدم ! ( اين يه تيكه مثل حرفاي پدربزرگ ها شد ! خدا رحم كرده تازه اول راهم ! ) ديشب اين فرصت رو پيدا كردم تا با خودم تنها باشم . شايد خيلي وقت ها با خودم تنها شده بودم ولي نميدونم چرا اين بار يه حال و هواي ديگه اي داشتم ؟!! انگار داشتم خودم رو امتحان مي كردم كه ببينم : هنوزم ميشه زندگي رو سخت نگرفت ؟ آخه يكي از دوستان هر وقت من رو ميبينه ، بهم ميگه : (( رستمي ! زندگي اونقدر ها هم كه تو فكر مي كني سخت نيست !! )). وقتي با خودم فكر كردم ، ديدم راست ميگه ! البته از اين جهت كه : نبايد به زندگي سخت نگاه كرد و اون رو سخت گرفت . چون سختيها جزئي از زندگي هستن ، همونطور كه زيبائيهاي زيادي در زندگي وجود داره . اصلا همين سختيهاست كه به زيبائيهاي زندگي معني ميده !! بنابراين اگه قرار باشه من هم به خودم سخت بگيرم ، خيلي از اون خوبيها و قشنگيها رو هم از دست ميدم !! خلاصه اين تنهايي و همراه خود بودن با ديدن يه فيلم لطيف و دلنشين ( وقتي همه خواب بودند ) به من نشون داد كه : هنوزم ميتونم از تمام لحظات زندگيم خوب استفاه كنم و آرامش داشته باشم ، فقط بايد خواست ! پس تنهايي ، يه وقتهايي نه تنها لازمه بلكه موهبتي است كه بايد قدرش رو بدونيم.
به استقبال جشنواره های 25 . . . ( 2 )
بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر امسال هم جشنواره فيلم فجر در همان موعد سنتي خودش يعني 12 تا 22 بهمن ماه 1385 در تهران برگزار خواهد شد و " عليرضا رضا داد " هم براي چهارمين سال متوالي دبير جشنواره است. - متقاضيان شركت در بخشهاي مختلف جشنواره مي توانند فرم درخواست شركت در جشنواره رو بهمراه نسخه اوليه فيلم ، عكس ، پوستر ، بروشور و ... حداكثر تا پايان بيستم آذر ماه 85 به دفتر جشنواره تحويل نمايند. - آخرين مهلت تحويل نسخه اصلي فيلم هاي پذيرفته شده هم 12 ديماه 85 اعلام شده و حتما طبق سنت همه ساله جشنواره ، استثناء هم خواهد داشت . - نكته جالب توجه آئين نامه امسال ، بندي است كه به مقررات اضافه شده مبني بر اينكه : پس از تحويل كپي فيلم ها به دفتر جشنواره ، امكان خارج كردن آنها از برنامه وجود ندارد كه در صورت اجرايي شدن اين بند تا حدودي از بروز اتفاقات ناخوشايند و هرج ومرج سالهاي قبل جلوگيري خواهد شد. - در حاليكه حدود 60 روز به آغاز جشنواره مانده ، هيئت هاي انتخاب دو بخش اصلي جشنواره يعني مسابقه بين الملل و مسابقه سينماي ايران معرفي شده اند و احتمالا از هفته آينده كار بازبيني آثار رو شروع خواهند كرد .
به استقبال جشنواره هاي 25 . . . ( 1 )
به استقبال جشنواره هاي 25 فصل زمستان غير از زيبائيهاي طبيعي خاص خود ، سالهاي سال است كه ميزبان جشنواره هاي فيلم ، تئاتر و موسيقي فجر است . به همين جهت اخبار و مطالب زيادي وجود داره كه بهش بپردازم . از اين به بعد در بخشي با عنوان " به استقبال جشنواره هاي 25 " جديدترين اخبار و اطلاعات مربوط به بزرگترين رويدادهاي هنري سال رو براي شما مي نويسم . اولين قسمت اين بخش رو اختصاص دادم به خبري درباره بيست و پنجمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر: با توجه به تقارن ايام سوگواري دهه اول ماه محرم با ايام برگزاري جشنواره ، مسئولين مركز هنرهاي نمايشي و ستاد برگزاري جشنواره تصميم گرفتند تا بيست و پنجمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر همزمان با عيد سعيد غدير از هيجدهم ديماه 1385و با شعار " تئاتر براي همه " در تهران برگزار شود . قراره ظرف 10 روز آينده هم اسامي نمايشهاي منتخب تهران كه براي اجرا در بخش مرور جشنواره انتخاب ميشن اعلام بشه !
يه روز برفي
و اما برف . . . روز جمعه دهم آذر ماه 85 يعني چيزي حدود 20 روز مانده به شروع زمستان ، نقاط شمالي تهران سپيد پوش شد و بارش پراكنده برف كه از ساعات اوليه صبح شروع شده بود ، شامگاه شدت پيدا كرد و تا بامداد روز شنبه ادامه داشت ! اما نكته جالب توجه ، غافلگيري مردم و راهبندانهاي بسيار سنگين در اين نقاط بود و اين در حالي بود كه كمي پائين تر از بزگراه همت حتي باران هم نباريده بود .!!! متاسفانه وضعيت مديريت شهري و از همه چيز بدتر ، عدم احترام شهروندان به حقوق يكديگر باعث بوجود آمدن حوادث و بي نظمي هاي بسياري شده بود . خلاصه اينكه خدا به همه رحم كنه و اتفاق بدي توي تهران نيفته و گرنه معلوم نيست چه فاجعه اي رخ ميده ؟!!! از همه اين حرف ها كه بگذريم زيبائيهاي شهر در پي بارش برف غير قابل وصف بود و خيلي دلم سوخت كه يه دوربين ديجيتال نداشتم تا از اين همه قشنگي عكس بگيرم.! اين چند تا عكس رو هم از سايت ايسنا انتخاب كردم و اونها رو تقديم مي كنم به همه اونهايي كه برف رو دوست دارن ، منتظرش بودن و مثل من از ديدنش شاد شدن
ماجراي يه زمين خوردن ساده
ماجراي يه زمين خوردن ساده يكشنبه 28/8/85 ساعت 7:40 صبح – خارجی – خيابان طبق معمول هر روز صبح عازم محل خدمت شدم ، وقتي ماشين رو از پاركينگ آوردم بيرون و داشتم درها رو مي بستم ، ديدم يه آقاي هيكلي كه حدود 120 كيلو هم وزنش بود اومد طرفم و گفت : (( آقا ببخشيد يه دست به اين ماشين ما مي زنيد ؟! هر كاريش ميكنم روشن نميشه ! )) من هم با احتياط كامل سوئيچ رو از روي ماشينم برداشتم ، درش رو قفل كردم و دعوت آقاي هيكل رو پذيرفتم. اين آقاي عزيز ، خودش نشست پشت فرمون ( البته 2 تا طفل معصوم هم توي ماشين بودن ) و من يك نفري شروع كردم به هل دادن ماشين! آقاي محترم وقتي ديد خيلي ضايع ست ، از ماشين پياده شد و گفت : صبر كنيد يكي ديگه هم بياد كمك ! خلاصه نفر دوم هم پيدا شد و عزيز 120 كيلويي دوباره نشست تو ماشين و ما شروع كرديم به هل دادن ... ساعت 7:45 صبح – خارجی– خيابان مشغول هل دادن اتومبيل مورد نظر بوديم كه پاي من سر خورد و بشدت با زانو خوردم زمين !! ولي خيلي سريع خودم رو جمع كردم و به انجام وظيفه ادامه دادم تا اينكه ماشين روشن شد و آقاي هيكل بدون هيچ گونه توقف ، تشكر ، بوق و حتي يه دست تكون دادن خشك و خالي رفت و من تازه متوجه شدم كه شلوارم پاره شده !!! ساعت 7:50 صبح – داخلی – منزل دوباره برگشتم خونه كه شلوارم رو عوض كنم ، ديدم داستان خيلي جالب تر از پاره شدن شلواره ! زانوي پاي راستم هم مجرح شده بود ! ديگه سرتون رو درد نميارم ، بعد از پانسمان و عوض كردن شلوار دوباره عازم محل خدمت شدم . حال شانس آوردم كه به رئيسم خبر دادم و اون هم زحمت كشيد و كارت من رو در ساعت مقرر زد! دوشنبه 29/8/85 ساعت 11:15 صبح – داخلی – كلينيك باشگاه با اينكه زياد مسئله رو جدي نگرفته بودم ولي يواش يواش و ضعيت زانوم داشت نگرانم مي كرد ، چون انجام فعاليت هاي مختلف برام سخت شده بود ! براي همين رفتم سراغ فيزيولوژيست باشگاه كه از شانس من امروز توي كلينيك بود. وقتي زانوي من رو ديد ، گفت : (( تو چه جوري با اين پا راه رفتي ؟!! )) و بعد از تزريق آمپول و دستور يه سري مراقبت هاي خاص ، اضافه كرد : (( خيلي شانس آوردي كشكك زانوت خرد نشد !!!)) خلاصه اينكه يه زمين خوردن ساده باعث شد تا اين همه تو دردسر بيفتم ولي عوضش يه چند روزي به خودم استراحت دادم ، يه سوژه جالب براي نوشتن گيرم اومد و از همه مهمتر فرصت انجام يه سري خرده كاري كه همش از زيرش در مي رفتم برام بوجود اومد. نتايج اخلاقی 1- به قول بچه ها كاري كه توش ريا باشه ، آخر و عاقبتش همين ميشه ! (( حالا شانس آوردم كه طرف يه آقاي 120 كيلويي بود ، اگه خانوم بود چه حرفايي برام در مياوردن ؟!!)) 2- داشتن يه رئيس خوب واقعا نعمته ! 3- هميشه زمين خوردن بد نيست ، بشرط اينكه مثل من خدا بهتون رحم كنه و صدمه جدي نبينيد ! 4- در مورد انجام امور خير ، اون هم از اين نوع منحصر بفرد بايد دقت بيشتري داشته باشيم! 5- نظر شما چيه ؟؟؟
|