|
فارغ التحصیل رشته مهندسی برق - مخابرات هستم و در حال حاضر تدریس در آموزشگاههای کنکور پیشه موقت من است . اما " حضور " مجالی است برای پرداختن به دغدغه های ادبی ، هنری و از همه مهمتر حسی و اعتقادی ام . تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
بهمن 1386
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندها
چند قدمی با اندیشه و خیال
شمیم عشق راز نو خروسك بارباماما فرياد زير آب علیرضا به تماشای آبهای سپید :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حضور
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست.....که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست مجموعه داستانهای کوتاه
طناب داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترين کوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازی ، ماجراجويی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست ، تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود. شب بلنديهای کوه را تماما در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمی ديد ، همه چيز سياه بود ، اصلا ديد نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود . همانطور که از کوه بالا می رفت ، چند قدم مانده بود به قله کوه ، پايش ليز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد .در حال سقوط فقط لکه های سياهی را در مقابل چشمانش می ديد و احساس وحشتناک مکيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظيم ، همه رويدادهای خوب و بد زندگی به يادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است . ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد و بدنش ميان زمين آسمان معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود . در اين لحظه سکون برايش چاره ای نماند جز آنکه فرياد بکشد : (( خدايا کمکم کن )) ناگهان صدای پر طنينی که از آسمان شنيده می شد جواب داد : (( از من چه می خواهی ؟ )) - ای خدا نجاتم بده ! - واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟ - البته که باور دارم. - اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن !!! يک لحظه سکوت و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد . گروه نجات می گويند که روز بعد يک کوهنورد يخ زده را مرده پيدا کردند. بدنش از يک طناب آويزان بود و با دست هايش محکم طناب را گرفته بود و او فقط يک متر با زمین فاصله داشت و شما ! چه قدر به طنابتان وابسته ايد ؟ آيا حاضريد آن را رها کنيد ؟ در مورد خداوند هرگز يک چيز را فراموش نکنيد ، هرگز نبايد بگوييد که او شما را فراموش کرده يا تنها گذاشته است. هرگز فکر نکنيد که او مراقب شما نيست. به ياد داشته باشيد که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.
در مکتب استاد
موفقیت یعنی چه ؟؟!!
این روزها مشغول خونه تکونی شدم ، ولی نه این خونه تکونی ای که شما میشناسید !!! رفتم سراغ خودم و دارم تفکرات و باورهام رو یکی یکی بررسی می کنم و به لطف خدا تا اینجای کار هم خوب پیش رفتم . امروز یه جمله خیلی قشنگ درباره مفهوم " موفقیت " شنیدم که البته تفسیر و توضیح مفصلی هم داشت ! ولی احساس کردم که چقدر دلم میخواد این جمله رو برای شما هم بنویسم :
موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا
معرفی آلبوم موسیقی
دريای بی پايان اثری بيادماندنی از : گروه دستان با صدای : سالار عقيلی بالاخره انتظار به پايان رسيد و جديدترین اثر گروه دستان در آلبومی با عنوان " دريای بی پايان " روانه بازار موسيقی شد.! اين آلبوم که شامل 9 قطعه از ساخته های " سعيد فرج پوری " در دستگاه بيات اصفهان است ، قسمت دوم کنسرت تابستان 85 گروه دستان در مجموعه فرهنگی تاريخی کاخ نياوران می باشد که مجددا در استوديو بم ضبط و اجرا شده. " دريای بی پايان " اثری کاملا بديع در موسيقی سنتی ايرانی است که نشان از نگاه متفاوت و بسيار هنرمندانه یاران دستان به اين مقوله دارد. " سالار عقيلی " هم همانطور که در اجرای صحنه ای خود موفق بود ، با انتخاب شيوه ای نو در سبک کاريش ، نشان داده که بايد منتظر کارهای بسيار خوب ديگری از او باشيم. همنوازان دستان : حميد متبسم : تار پژمان حدادی : تمبک ، بم دايره ، دايره حسين بهروزی نيا : بربط بهنام سامانی : دف ، دايره ، دمام ، کوزه سعيد فرج پوری : کمانچه با همراهی : سالار عقيلی
آلبوم جديد گروه دستان در قالب یک سی دی صوتی و از سوی موسسه فرهنگی هنری آوا خورشيد منتشر شده. تصنيف "شکايت دل " با شعری از مولانا يکی از دوست داشتنی ترين قطعات اين اثر است . شکايت دل ای دل شکايت ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمی ترسی مگر از يار بی زنهار من از دل مرو در خون من در اشک چون جيحون من نشنيده ای شب تا سحر آن ناله های زار من يادت نمی آيد که او می کرد روزی گفت و گو می گفت بس ديگر مکن انديشه گلزار من اندازه خود را بدان نامی مبر زين گلستان اين بس نباشد خود تورا کا گه شوی از خار من گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی اين زمان تو سرده و من سر گران ای ساقی خمار من خنديد و می گفت ای پسر آری وليک از حد مبر وانگه چنين می کرد سر کاری مست وای هشيار من چون لطف ديدم رای او افتادم در پای او گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی يار من گفتا مباش اندر جهان تا روی من بينی عيان خواهی چنين گم شو چنان در نفی خود دان کار من گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی جام تو بفروش يک جامم به جان وانگه ببين بازار من
سودای سیمرغ ( بخش پایانی )
معرفی بهترين های جشنواره از نگاه " حضور " بهمن ماه سال 1372 تو يه روز تعطيل موفق شدم بندهُ خدا ، بابام رو راضی کنم تا منو ببره جشنواره و راه افتاديم سمت سينماهای جشنواره و بعد از زدن يک دور شمسی و قمری ، به ديدن فيلم " ترانزيت " ساخته " مرحوم علی سجادی حسينی " توی سينما بهمن رضايت دادم و از اون روز رسما به جمع جشنواره بروها پيوستم !! از جشنواره داوزدهم تا همين بيست و پنجمين جشنواره بين المللی فيلم فجر ، هر سال خودم رو به جشنواره رسوندم ، فيلم ديدم ، توی صف های جشنواره با تعدادی از سينما بروهای حرفه ای و اهل دل آشنا شدم و چند سالی هم هست که ديگه فقط به فيلم ديدن اکتفا نمی کنم ! با دو ستان در مورد فيلم ها بحث می کنيم و غير از بررسی محتوای آثار ، درباره مسائل فنی از قبيل : فيلمبرداری ، موسيقی متن ، نقش آفرينی بازيگران و ... تبادل نظر می کنيم . اصلا خوبی جشنواره به همين جمع ها و بحث هاست ! از همه جالب تر اينکه قبل از هيئت داوران جشنواره ، در رشته های مختلف کانديدا اعلام می کنيم و شايسته ترين رو هم برای دريافت سيمرغ بلورين در نظر می گيريم !!! اما چيزی که همواره برای من جذابيت داشته ، اين بوده که در تمام اين سالها ، با وجود اينکه نظر دادن درباره هر اثر هنری کاملا سليقه ای و نسبی است و با عوض شدن ترکيب داوران در هر جشنواره ، باز هم ÷يش بينی ها و انتخاب های ما تا حدود 80 درصد درست از آب در اومده .حتی همين امسال که بعضی ها کلی جنجال درست کردند !!! در ادامه بهترين های جشنواره امسال رو در رشته های مختلف به شما معرفی می کنم . البته تمامی اين انتخاب ها بر اساس سلایق و علائق سينمايی من بوده ! ( اسامی فيلم ها و نفرات به ترتيب اولويت و کيفيت کارها ذکر شده ) بهترين فيلم ها 1- روز سوم به کارگردانی : محمدحسين لطيفی به تصوير کشيدن مصيبت جنگ و ايثار جوانان وطن برای حفظ آب و خاک در قالب داستانی جذاب و پرکشش 2- پا برهنه در بهشت ساخته : بهرام توکلی
بيان موضوعی بسيار حساس و خلق اثری کاملا نو 3- اقليما فيلمی از : محمد مهدی عسگرپور شايد اگر بعد از تماشای فيلم با " عسگرپور " ( کارگردان فيلم ) چند دقيقه ای صحبت نمی کردم هر گونه نظر درباره " اقليما " رو به بعد از تماشای مجدد فيلم موکول می کردم ! آخرين ساخته کارگردان قدمگاه ، اثری است بسيار دقيق با يک ساختار منسجم سينمايی که در عين روايت داستانی مشخص تماشاگر جدی رو هم با خودش همراه می کنه و با بيان مطالب ديگری در لايه های زيرين اثر تماشاگر رو به تلاش و ريز بينی مجبور می کنه .! ( فيلمی که به اعتقاد من بايد خوب و با دقت به تماشايش نشست ) بهترين کارگردان ها 1 – محمد حسين لطيفی ( روز سوم ) 2- محمد مهدی عسگرپور ( اقليما )
3- بهرام توکلی ( پا برهنه در بهشت ) بهترين بازيگران نقش اول ( مرد و زن ) 1- باران کوثری ( خون بازی و روز سوم ) 2- خسرو شکيبايی ( دست های خالی و اتوبوس شب ) 3- پانته آ بهرام ( اقليما ) – مريلا زارعی ( دست های خالی ) 4- پوريا پورسرخ ( روز سوم ) – هومن سيدی ( پابرهنه در بهشت )
5- بهرام رادان ( سنتوری ) بهترين بازيگران نقش مکمل ( مرد و زن ) 1- افشين هاشمی ( پابرهنه در بهشت ) 2- جمشيد هاشم پور ( قاعده بازی ) 3- رضا کيانيان ( پاداش سکوت ) 4- نيلوفر خوش خلق ( سنگ ، کاغذ ، قيچی ) 5- فرهاد اصلانی ( پاداش سکوت ) – قاسم زارع ( سنگ ، کاغذ ، قيچی )
بهترين فيلمنامه ها 1- محمدرضا گوهری و محمد مهدی عسگر پور ( اقليما ) 2- مهدی سجاده چی ( روز سوم ) بهترين فيلمبرداری 1- مرتضی پور صمدی ( اقليما ) 2- حميد خضوعی ابيانه ( پابرهنه در بهشت ) 3- محمود کلاری ( خون بازی ) بهترين موسيقی متن 1- محمدرضا عليقلی ( اقليما ) متاسفانه فيلم های امسال موسيقی های خوبی نداشتند و فکر می کنم علتش توليد شتابزده وزمان اندک برای انجام مراحل فنی اونها باشه !!! بهترين طراحی صحنه و لباس 1- علی عابدينی ( اقليما ) 2- مجيد ليلاجی ( پابرهنه در بهشت ) 3- محسن نوروزی ( روز سوم ) بهترين جلوه های ويژه 1- بهمن روزبهانی و علاءالدين پژهان ( قاعده بازی و پاداش سکوت ) 2- محسن روزبهانی ( روز سوم ) بهترين چهره پردازی 1- مهرداد ميرکيانی ( خون بازی )
2- علی سام خواه ( روز سوم ) 3- سعيد ملکان ( پابرهنه دربهشت ) بهترين تدوين 1- بهرام دهقانی ( پابرهنه در بهشت )
2- کاوه ايمانی ( روز سوم ) بهترين فيلم های خارجی 1 – شعبده باز ( آمريکا ، چک / 2006 ) 2- هواپيما ( آلمان ، فرانسه / 2005 )
یه یادداشت ییهویی
اين قافله عمر عجب می گذرد ... امروز توی دفتر کارم بودم که يکی از همکاران ، عکس پسرش رو آورده بود تا پرس کنه. با تعجب ازش پرسيدم پسرت چند سالشه ؟! گفت : دو سال . و من دوباره پرسيدم : مگه خودت چند سالته ؟! با کمی مکث و فکر کردن جواب داد : 29 سال ! ( البته فکر می کنم کمتر باشه !! ) . خيلی بی تفاوت از کنار اين مکالمه گذشتم ، ولی نمی دونم چی شد که عصری ، (( يی هو )) ياد اين ماجرا افتادم و بعد به اين فکر کردم که اگه من همين فردا ازدواج کنم و زود هم پدر بشم باز هم امکان نداره توی 29 سالگی ، يه فرزند دو سال و خرده ای داشته باشم ! اما چيزی که برای من يواش يواش مهم شد ؛ ازدواج و پدر شدن و اين حرف ها نبود ! فقط بالا رفتن سن و گذر زمان بود . شايد باورتون نشه ، ولی برای محاسبه دقيق سن و سالم ، آخر سر به شمارش با انگشتان دست رو آوردم و هر چی حساب کردم ، ديدم توی تابستون 86 بايد بيست و هفت تا شمع فوت کنم ! يعنی فقط سه سال ديگه مونده تا دهه طلايی زندگيم رو پشت سر بگذارم .! خيلی باحاله ها !!! اولش يه کم جا خوردم ! چون داشتم به اين فکر می کردم که چه قدرش رفته و چقدر ديگش مونده ؟ ( چيزی که اصلا قابل پيش بينی و محاسبه نيست ). خدا رحمت کنه همه رفتگان شما رو ، پدر بزرگ سالمند و از پا افتاده ای داشتم که وقتی ديگه داشت زمين گير می شد ، يه روز گفت : به 100 که برسم ، ديگه کارم تمومه ! ولی آخرش هم به صد نرسيد و توی 91 يا 92 سالگی رفت . ( خدا رحمتش کنه ) همه اين حرف ها در عرض چند دقيقه از ذهنم گذشت و بعد به اين نتيجه رسيدم که : (( هيچ وقت طول زندگی مهم نيست ، اين عرضشه که بايد برام مهم باشه )) وقتی يه مقدار به عقب برگشتم و سالهای سپری شده از همين دهه به قول خودم طلايی رو مرور کردم ، ديدم درسته که خيلی زود گذشت ولی کاملا پربار و سازنده بوده و کاری نيست که بخوام برای انجام دادن يا ندادنش افسوس بخورم !! البته اين به معنی بی اشتباه بودنم نيست ! چون توی همين سازندگيها ، تجربياتی به دست آوردم که به خاطرش خودم و حتی ديگران رو به سختيهای زيادی انداختم ! ولی همه اين بالا و پائين ها از ويژگيهای زندگی هر انسانيه . حالا فقط از خدا ميخوام که : خدايا ، کمکم کن تا در اين چند صباح عمر که برايم مقدر فرمودی ، درست زندگی کنم و لحظه ای مرا به حال خود وامگذار
با ديوان شمس
خانه پر نقش و خيال من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از اين بی خبری رنج مبر هيچ مگو دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو گفتم ای عشق من از چيز دگر می ترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که بسر هيچ مگو قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو گقتم ای دل چه مه است اين دل اشارت می کرد که نه اندازه توست اين بگذر هيچ مگو گفتم اين روی فرشته است عجب يا بشر است گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو ای نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که اين وصف خداست گفت اين هست ولی جان پدر هيچ مگو مولانا
سودای سیمرغ ( 3 )
ريز و درشت بيست و پنجمين جشنواره بين المللی فيلم فجر وقتی آدم ده روز به طور تمام وقت در جريان جشنواره قرار داشته باشه و 32 تا فيلم هم ببينه ، اون هم توی سينماهای مختلف ، طبيعتا گفتنيهای زيادی خواهد داشت ! اما برای اينکه حوصله شمازياد سر نره و از دست من هم زياد عصبانی نشيد سعی کردم خيلی مختصر و مفيد به مطالبی که جالب تر به نظرم می رسيدند اشاره کنم ! حلا اين شما و اين هم ريز و درشت جشنواره بيست و پنجم :
1- امسال يه اتفاق بزرگ و باورنکردنی برای جشنواره افتاد و اون هم نمايش منظم تمام فيلم ها ، طبق جدول اوليه بود که در 14 سال گذشته که من از نزديک شاهد برگزاری جشنواره ها بودم چنين چيزی بی سابقه بود !!! 2- وضع فروش بليت از طريق گيشه سينماها بسيار تاسف بار بود و گاهی اوقات هم اصلا بليتی فروخته نمی شد .بنابراين توی همچين وضعيتی فروشندگان بليت بازار سياه حسابی يکه تازی می کردن و بليت های دو هزار تومنی رو حتی تا بيست هزار تومن هم می فروختن .! ( راستی به نظر شما کسانی که چنين پولهايی رو ميدن چی فکر ميکنن ؟ اصلا دارای عقل و شعور هستند ؟!!! ) 3- توی هر سينما که پا ميذاشتی ، الا ماشاءالله آدم غير سينمايی می ديدی و اگر هم باهاشون هم کلام ميشدی متوجه می شدی که چقدر از مرحله پرت هستن و اصلا نمی دونن برای تماشای چه فيلمی اومدن توی سينما !!! 4- مسئله شگفت انگيز ديگه ای که وجود داشت ، تشکيل صف های آن چنانی حتی برای فيلم های خيلی معمولی و در پيت بود . البته وقتی به جماعتی که توی صف بودن دقت کردم ، متوجه شدم حدود 60 درصد اونها فقط برای صف وايسادن اومدن ! و وقتی هم فروش بليت متوقف می شد ، می گفتن : (( آقا حالا که بليت تموم شده ، ديگه چرا صف رو به هم می زنی؟!!! )) 5- به عنوان پايان بخش بندهای 3 و 4 بايد اين مطلب رو هم اضافه کنم که از ذوق سرشار و تشخيص کاملا حکيمانه همون دو دسته ای که بهشون اشاره کردم ، فيلم جناب آقای " ده نمکی " و از اون بدتر فيلم کاملا معمولی و متوسط " سنتوری " ساخته پر سر و صدای داريوش مهرجويی به عنوان فيلم های منتخب تماشاگران برگزيده شدند ! 6- با اينکه امسال خيلی به هيئت داوران جشنواره دری وری گفتن و هر کی رسيد يه چيزی بارشون کرد ولی به عنوان يه شخص بی طرف و کسيکه تمام فيلم های بخش مسابقه ( به استثنای سه ، چهار فيلم ) رو ديده بايد عرض کنم که به غير از چند جايزه محدود ، بقيه جوايز کاملا به حق تقسيم شدند و حتی تعدادی از جوايز رو در همون زمانيکه فيلم های مربوطه رو ديده بودم پيش بينی می کردم . 7- نقش اول همه مخالفان با آرای داوران امسال به عهده کسی نبود جز " مسعود ده نمکی " ! شخص بلند آوازه ای که به قول خودش : تفکراتش تغيير نکرده ، بلکه ابزار کارش رو عوض کرده . و طی اظهار نظر کاملا مودبانه ديگری هم فرمودن : (( خوشحالم که با ساخت اين فيلم به روشنفکرها و متحجرها تو دهنی زده ام !! )) حالا اگه شما فهميدين اين حضرت آقا رفيق ماست يا رفيق آقا شيره به ما هم بگيد تا بدونيم !
8 - آقای "احمدرضا گرشاسبی" که از کارگردانها و مديران خوب و کم ادعای سينما و تلويزيون بوده ، امسال يکی از اعضای هيئت داوران مسابقه فيلم های اول سينمای ايران بود که چند روز بعد از پايان جشنواره و در پی اهانت هايی که شخص مذکور در بند 7 نسبت به جشنواره و داوران آن داشته ، نامه سرگشاده ای نوشتند که می تونيد اون رو در سايت ايسنا بخونيد . البته وقتی مردم ساعت ها صف می ايستن و توسر و کله هم ميزنن که فيلم بی محتوا و به قول يکی از دوستان فيلمی که بر اساس فرهنگ لمپنيسم ساخته شده رو تماشا کنن و تازه با بهترين رای ( خوب ) از سالن سينما خارج می شن ، خالق اين اثر بايد هم دور برداره و جامعه هنرمندان و منتقدين رو به نفهمی محکوم کنه !!! توضيح : بهترين های جشنواره از نظر خودم رو در مطلب جداگانه ای به شما معرفی خواهم کرد.
|