تبليغاتX
حضور
حضور
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست.....که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
نقد فیلم

 

 رئیس

 

فیلم مسعود کیمیایی

 

بازیگران : فرامرز قریبیان

              لعیا زنگنه

              امین تارخ

             پولاد کیمیایی – مهناز افشار – اکبر معززی – شاهرخ نور محمدی

و با حضور

خسرو شکیبایی – داریوش ارجمند

 

 مدیرفیلمبرداری                   تدوین                    موسیقی

علیرضا زرین دست             مصطفی خرقه پوش           فرزین قره گوزلو

 

صدابردار و صداگذار          طراح چهره پردازی        طراح صحنه و لباس

  اسحاق خانزادی               عاطفه رضوی               کیوان مقدم

    

نویسنده ، کارگردان و تهیه کننده

مسعود کیمیایی

 

رضا بعد از بیست سال به ایران باز می گردد تا انتقام گذشته از دست رفته اش را از رئیس بگیرد و ...

 

چرا گلوله ، چرا چاقو نه ؟!!

 

سالهاست که به امید دیدن اثر درخشان دیگری از " کیمیایی " به تماشای فیلم های جدیدش می نشینم ولی هر بار نا امیدتر و با نا رضایتی بیشتر از سالن سینما خارج می شوم ! زمان بسیار خوبی که صرف ساخت آخرین اثر " مسعود کیمیایی " شد ، هم چنین وسواس خاصی که کارگردان روی انجام مراحل مختلف فنی داشت و با نگاهی به لیست عوامل حرفه ای وبازیگران دست چین شده " رئیس " ، نوید خلق یک اثر تماشایی را میداد ، ولی با پایان فیلم چیزی جز افسوس و ناراحتی برایم باقی نماند !!!

 

من به هیچ عنوان با نظرات مختلف منتقدان اعم از موافق و مخالف کاری ندارم و آنچه به عنوان نقدی بر " رئیس " نوشتم ، نظرات شخصی خودم و بررسی فیلم از جنبه های مختلف است:

 

در این که کیمیایی هنوز هم دیالوگ های خوبی می نویسد و سبک فیلمنامه نویسی منحصر بفرد خود را دارد  هیچ شکی وجود ندارد و " رئیس " هم پر است از دیالوگ های نیش دار و اثر گذار ! قدرت کارگردان در بازی گرفتن از بازیگرانش خودنمایی میکند ، بطوریکه شاهد بازیهای خوب و یکدست مجموعه بازیگران فیلم هستیم .  نماهایی که " علیرضا زرین دست " گرفته بسیار تماشایی است و کادر هایی که بسته ، حکایت از تجربه بالا و خلاقیت این فیلمبردار کهنه کار سینمای ایران دارد . ضمن اینکه موسیقی فیلم هم در حد قابل قبولی است . ولی تا اینجای کار ، چیزی غیر از این از کارگردان بلند آوازه ای چون کیمیایی انتظار نمی رفت !

 

آنچه که باعث تنزل فیلم و در نهایت گم شدن نکات مثبت اثر در هیاهو و شلوغیهای بی مورد شده مواردی است که بشدت تماشاگر را آزار میدهد و داستان را از مسیر اصلی منحرف می کند.  یکی از بزرگترین اشکالات فنی فیلم ، صدای آن است که با و جود تمام حساسیت ها و کار مجدد روی آن هنوز مشکل دارد  بطوریکه در بسیاری موارد ، دیالوگ های شنیدنی فیلم غیر قابل شنیدن است !!!

 

کیمیایی هر جا که به سراغ سبک کار خاص خودش رفته و آدمهای آشنای قصه های قبلی اش را روایت کرده بسیار موفق بوده و فضای دلنیشی را خلق کرده .  استفاده از موفقیت های تیغ و ابریشم ، ردپای گرگ ، تجارت و حتی اعتراض در آخرین ساخته کارگردان خودنمایی میکند ولی وقتی تصمیم گرفته به جای چاقو از اسلحه و گلوله استفاده کند ، بسیار بد و ضعیف عمل کرده ! گویی اصلا کیمیایی برای این کار ساخته نشده !

 

اگر از " ضیافت " به خاطر داشته باشیم ، هر بار که استاد قصد وارد کردن مظاهر تجدد را به فیلمهایش داشته ، دقیقا همان جا به نقطه ضعف فیلمش تبدیل شده .

 

صحنه های اضافی ، پرداخت شخصیت های غیر مرتبط و نمایش تعداد زیادی خودروهای الگانس پلیس ، حضور گسترده نیروهای انتظامی و استفاده از سلاحهای آخرین مدل ، واقعا به فیلم لطمه زده و تماشاگر را سرگردان می کند. وقتی رئیس در باره زندگی و گذشته سیاهش حرف می زند ، در هیاهوی موسیقی های مختلف از راک و عربی گرفته تا اپرا و روحوضی و وجود آدمهای بیشماری که سرگرمیشان جنگ حیوانات وحشی و تماشای مار و سگ و گرگ است گم می شود و حال تماشاگر از این همه شلوغی و به تصویر کشیدن انوع و اقسام مار و حیوانات درنده به هم میخورد .

 

وقتی فیلم شروع شد ، تیتراژ بی نهایت جذبم کرد و مواجهه قهرمان داستان با عشق زندگی اش و همین طور کنار هم قرار گرفتن دو رفیق بعد از سالها در یک سالن سینمای متروک به یاد دوره جوانی از بهترین سکانسهای " رئیس " بود ولی هرچه به انتهای فیلم نزدیک تر می شویم از هم گسیختگی و پراکنده گویی ، اثر بسیار بدی بر روی مخاطب می گذارد و این احساس به وجود می آید که کارگردان هیچ کنترلی در جمع بندی داستان ندارد و به قول یکی از تماشاگرانی که توی سینما کنار من نشسته بود  : (( انگار کیمیایی بعد از رفتن خانوم گوگوش قاطی کرده ... !!! ))

 

 به نظر من " رئیس " می توانست تبدیل به اثر ماندگاری در کارنامه سازنده اش شود ولی صد حیف که این همه پتانسیل در نهایت به هدر رفته!

     

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در جمعه 1386/04/29 ساعت |

مژده به علاقمندان موسیقی
" استاد شجریان " در تالار کشور می خواند 

نشست خبری کنسرت شش روزه استاد شجریان به همراه گروه آوا برگزار شد که می توانید مشروح آنرا در سایت ایسنا و یا سایت دل آواز بخوانید.

لازم به ذکر است که بلیت های این کنسرت فقط از طریق اینترنت به فروش خواهد رسید و زمان آغاز ثبت مشخصات خریداران بلیت ها روز پنجشنبه ۲۸ تیر ماه اعلام شده است. زمان برگزاری این کنسرت در روزهای ۸و۹ - ۱۱و۱۲ - و - ۱۴ و ۱۵ مرداد ماه ۱۳۸۶ و محل آن تالار بزرگ کشور می باشد.

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در چهارشنبه 1386/04/27 ساعت |

 

خود را رها کنیم . . .

 

دو راهب در سفری زیارتی به رودخانه ای رسیدند و در آنجا دختری را با لباس فاخر دیدند که نمی دانست چگونه از رودخانه عبور کند . یکی از راهبان بی آنکه کلامی یر زبان آورد او را به پشت گرفت و از عرض رودخانه گذشت و در ساحل آن سوی رودخانه بر زمین گذاشت . پس از آن راهبان به راهشان ادامه دادند ولی ساعتی بعد راهب دیگر لب به شکوه گشود : (( دست زدن به آن زن درست نبود . تماس نزدیک داشتن با زن بر خلاف احکام است . چگونه بر خلاف قوانین راهبان رفتار کردی ؟ )) راهبی که آن دختر را به پشت گرفته و از آب گذرانده بود با سکوت به راهش ادامه داد و سرانجام گفت : (( من یک ساعت پیش او را در کنار رودخانه به زمین گذاشتم ، تو هنوز او را بر روی کولت داری و حملش میکنی ؟ ))

 

نتیجه : یکی از جنبه های طنز زندگی ما انسانها این است که از افراد و آدمهایی که که موجبات ناراحتی و کدورت خاطرمان را فراهم می کنند جدا می شویم ، اما بعد از جدایی با فکر کردن به آنها و کارهای ناروایشان به آنها اجازه می دهیم که همچنان مانند گذشته ما را مورد اذیت و آزار قرار دهند . کسی که از همسرش جدا می شود اما نمی تواند یا نمی خواهد بی مهری هایش را فرموش کند هنوز او را ترک نکرده بلکه در حال زندگی کردن با اوست !!!

 

هر گونه جدایی بدون گذشت و بخشش به منزله این است که افراد را از جلوی چشم خود برداریم و روی شانه هایمان بگذاریم . هر چند دیگر آنها را نمی بینیم ، اما سنگینی حضورشان هنوز بر ما فشار خواهد آورد . گذشته را حتی برای خودمان هم که شده باید فراموش کرد و همه را بخشید . تنها در این صورت است که می توانید با خیالی آسوده و سبکبار به راه خود ادامه دهید.

 

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در جمعه 1386/04/22 ساعت |

معرفی فیلم
 

روز سوم

 

فیلمی به کارگردانی : محمد حسین لطیفی

 

برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از بیست و پنجمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

 

مهدی سجاده چی : کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه

ابراهیم غفوری : کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری

بهروز معاونیان : کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری

حسین مهدوی : صداگذار

کاوه ایمانی : تدوین

محسن نوروزی : برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس

علی سام خواه : کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین  چهره پردازی

علیرضا کهن دیری : کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین موسیقی

 

بازیگران :

پوریا پورسرخ        کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد

باران کوثری              برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن

حامد بهداد             کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد

 

برزو ارجمند – شهرام قائدی – مجید یاسر – و . . .

 

تهیه کننده : علیرضا جلالی         مدت : 102 دقیقه      محصول سال 1385

 

برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از بیست و پنجمین جشنوره بین المللی فیلم فجر

 

خلاصه داستان

 

سمیره و رضا خواهر و برادری هستند که در روزهای اشغال خرمشهر توسط نیروهای عراقی در شهر حضور دارند و به دلیل عدم توانایی سمیره برای فرار ، رضا مجبور می شود خواهرش را در حیاط خانه دفن کند ! فیلم داستان مقاومت و تلاش برای نجات سمیره است .

 

حدیث عشق و ایثار

 

با یک نگاه کلی به کارنامه  " محمد حسین لطیفی " به نظر میرسد سریال های تلویزیونی او در مقایسه با آثار سینمایی اش ، همواره با اقبال بیشتری مواجه بوده است . بخشی از دلایل این توفیق ، البته به خاطر کیفیت بهتر این آثار – در مقیاس های تلویزیونی – نسبت به آثار سینمایی اوست . " سفر سبز " ، " وفا "  و " کت جادویی " در زمره این آثار قرار دارند و سریال " صاحبدلان " که ماه رمضان گذشته از تلویزیون پخش شد ، یکی از بهترین و قوی ترین مجموعه های تلویزیونی سالهای اخیر بود .! در حالیکه " دختر ایرونی " و" عینک دودی " با وجود موفقیت نسبی در گیشه ، نزد منتقدان با توفیق چندانی مواجه نشدند و " خوابگاه دختران " نیز در حد تجربه ای در حوزه فقیر سینمای وحشت ایران باقی ماند . اما آخرین ساخته سینمایی " لطیفی " حکایت دیگری دارد .!

 

این فیلم که 90% اتفاقاتش از واقعیت ها الهام گرفته شده است ، با اینکه در زمانی کمتر از سه ماه تولید شد ولی یک گام بزرگ رو به جلو در کارنامه سینمایی کارگردانش وهمین طور اثر متفاوتی در سینمای دفاع مقدس به شمار میرود . بازیهای بسیار خوب مجموعه بازیگران فیلم در کنار جلوه های ویژه مناسب ، تدوین صحیح و کارگردانی خوب و یکدست از جمله نقاط قوت " روز سوم " است . " لطیفی " به قدری با ظرافت و دقیق روی بسیاری از سکانسهای فیلم کار کرده که تماشاگر با تمام وجود اتفاقات فیلم را حس می کند ، با شخصیت های قصه همراه می شود و حتی در برخی صحنه ها ، بی اختیار تحت تاثیر حوادثی که رخ میدهد قرار می گیرد!

 

در یک جمع بندی کلی ؛ بهترین فیلم مسابقه سینمای ایران در بیست و پنجمین جشنواره بین المللی فیلم فجر ، نه تنها یک ساخته سینمایی دیدنی است بلکه روایتگر عشق و ایثار تک تک انسانهایی است که اعم از نظامی و غیر نظامی برای حفظ تمامیت ارضی این سرزمین و آسایش و آرامش امروز ، تا آخرین لحظه ایستادگی کردند .

 

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در جمعه 1386/04/15 ساعت |

اینجا ، کی به کیه ؟؟؟......

 

دیشب توی مسیر برگشت به خونه ، موقع رانندگی داشتم به اخبار رادیو پیام گوش می کردم که از شنیدن خبر یه دفعه شوکه شدم : (( بنزین از ساعت 24 امشب سهمیه بندی می شود ..!!!! )) و جالب تر اینکه سهمیه خودروهای سواری شخصی ، 100 لیتر در یک ماه تعیین شده و این در حالیه که این الگانس ما که جزو خودروهای کم مصرفه و من هم در اکثر ساعات روز از ماشین استفاده نمی کنم ، حداقل هفته ای 30 لیتر بنزین میخوره !! همین طور مشغول فکر کردن به پیامدهای احتمالی این قضیه بودم و هر چی بیشتر فکر می کردم ، نگرانیم بیشتر می شد ! فقط بخاطر اینکه یه چیز کاملا مشخصه و اون هم تاثیرات منفی این اتفاق بر روی همه چیزه .

 

اما امروز صبح وقتی در محل کار حاضر شدم ، متوجه شدم که چه حوادث ناگواری تو این 10 ، 12 ساعت  رخ داده ! آتش زدن چند پمپ بنزین در پایتخت ، صف های چند کیلومتری پمپ بنزین ها و مردمی که نگران ومضطرب با هر چی که دم دستشون بوده دنبال جمع آوری بنزین بودن ، از دبه ها و گالن های 20 لیتری تا ظرف نوشابه خانواده...! ولی شگفتیها به همین جا ختم نشد ! یکی از کسانی که موفق شده بود در آخرین ساعات سوختگیری کنه با افتخار از هرج و مرج بوجود اومده حرف می زد و اینکه حسابی شیر تو شیر بود و ما هم پول بنزین رو ندادیم .

 

 

تخلیه بنزین بسیاری از جایگاه ها و تعطیلی آنها ، آماده باش کامل نیروی انتظامی و تدابیر شدید امنیتی برای حفاظت از جایگاه های فعال عرضه بنزین هم از دیگر اتفاقات امروز بود . ضمن اینکه دوست دیگری داستان بسیار جذابی درباره خرید و فروش کارت سوخت به قیمت بیست و پنج هزار تومان در مقابل چشمان خودش تعریف کرد.! ما که آخر نفهمیدیم کی به کیه ؟؟؟ چی به چیه ؟؟؟ ولی یه چیزی رو میشه خیلی خوب حس کرد و اون هم تغییر روحیه ، تفکرات و رفتار درصد بالایی از مردمه که اصلا با دهه پنجاه و شصت قابل مقایسه نیست ! ملتی که یه روز همه دست به دست هم دادن و برای دفاع از وجب به وجب خاک این مملکت سینه سپر کردن ، امروز خیلی فرق کردن! حالا چه بلایی تو این 18 سال سرشون اومده فقط خدا می دونه!!! راستی فکر می کنید اگه خدایی نکرده  جنگی اتفاق بیافته ، چند درصد ، دفاع از آب و خاک براشون مفهوم داره ؟ وقتی به اینجا رسیدم ، فکر کردم اگه به نوشتن ادامه ندم بهتره . . .

 

   

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در چهارشنبه 1386/04/06 ساعت |

 

حتما باید زور بالا سرت باشه ؟؟!!!

 

از هفته گذشته ، توی محیط کار وارد یک مرحله جدید شدیم . به خاطر نزدیکی فصل تابستان و تشکیل کلاسهای تابستانی ، کار ما هم از نظر اجرایی بسیار سنگین شده و مهمترین علتش هم سر و کار داشتن مستقیم با مردم بود !

 

اما نکته خیلی جالبی که من رو به فکر فرو برد و در نهایت هم به نوشتن این مطلب منجر شد ، رفتارهای نامناسبی بود که بعضی از مراجعین نسبت به ما داشتند ! بعد از درگیریها و برخوردهای ناخوشایندی که پیش آمد ، با نظر مدیر مجموعه و مسئول مستقیم از دومین روز کار ، من با لباس نظامی در محل کار حاضر شدم و نتیجه این عمل ، فوق تصور جالب و در عین حال تاسف آور بود .!!!

 

از روز دوم هر وقت که کسی شروع به داد و فریاد و یا بی احترامی میکرد ، فقط کافی بود من از در اتاق برم بیرون و به اون آقا یا خانم محترمی که به خاطر عدم آگاهی از مقررات و شرایط  در حال اعتراض  بود ، نگاه کنم ! انگار نه انگار که این آدم تا یک ثانیه پیش مشغول داد زدن سر بچه ها بود ! بلافاصله صداش رو می آورد پائین و اکثرا با عذرخواهی می رفتند !!!

 

 در یکی ، دو مورد اول فکر می کردم شاید اینها استثناء باشه ولی به مرور زمان و گذشت چند روز این اتفاق تکرار می شد و من هر روز متاسف تر از قبل می شدم . یاد یکی از سکانسهای بیادماندنی " آژانس شیشه ای " افتادم ، جایی که " اصغر " داشت یه جک تعریف می کرد در باره هواپیما ربایی و آخرین جمله این بود : (( ها ! حتما باید زور بالا سرت باشه ؟!! ))  

 

واقعا بعضی از ماها چرا عادت کردیم تا زمانیکه اجبار در کار نباشه و یا از چیزی نترسیم ، حدود خودمون رو رعایت نکنیم و این یک درد اجتماعی بزرگه که این روزها من دارم لمسش می کنم .

  

|+| نوشته شده توسط فرهاد رستمی در جمعه 1386/04/01 ساعت |