|
فارغ التحصیل رشته مهندسی برق - مخابرات هستم و در حال حاضر تدریس در آموزشگاههای کنکور پیشه موقت من است . اما " حضور " مجالی است برای پرداختن به دغدغه های ادبی ، هنری و از همه مهمتر حسی و اعتقادی ام . تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
بهمن 1386
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندها
چند قدمی با اندیشه و خیال
شمیم عشق راز نو خروسك بارباماما فرياد زير آب علیرضا به تماشای آبهای سپید :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
حضور
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست.....که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست مدار 360 درجه ( قسمت پایانی )
روز آخر شنبه 10 / شهریور / 1386 امروز دیگه تصمیم گرفتم از همون زمانی که وارد ستاد فرماندهی میشم تا لحظه ای که کارتم رو نگرفتم ، اونجا رو ترک نکنم ! که البته پنجمین روز این ماراتن هم داستان خاص خودش رو داره ! ساعت 8:50 – خارجی – خیابان مقابل ستاد ماشین رو توی پارکینگ پارک کردم و به سمت درب ورودی ستاد حرکت کردم که دیدم همون جناب سروانی که کارتم توی گاو صندوقش مونده ، مشغول بازدید صندوق عقب و سینی یک دستگاه خودروی پیکان تصادفیه!!! حالا مسئول صدور کارت قسمت کارگزینی در ساعت اداری توی خیابون چه کار میکنه ؟! اون هم داستان جالبی داره!! کمی منتظر شدم تا کار کارشناسی تمام شد و جناب سروان با یک جعبه زیر بغل به راه افتادند. من هم مشغول تعقیب ایشون شدم و وقتی به جای وارد شدن به ستاد ، به راهش ادامه داد دیگه طاقت نیاوردم و جلو رفتم : - ببخشید جناب سروان
- سلام ، خسته نباشید . ظاهرا روز سه شنبه جناب سرهنگ کارت من رو دادن به شما ، میخواستم ببینم کی باید بیام خدمتتون ؟!
- پس من برم داخل و منتظر باشم ؟
ساعت 9:10 – خارجی – مقابل ساختمان کارگزینی همین طور که منتظر بودم و مشغول قدم زدن توی محوطه شدم ، چند تا از دوستان دوره آموزشی رو دیدم که تازه برای تسویه حساب آمده بودند و با هم مشغول صحبت کردن شدیم . حدود ساعت 9:30 بود که بالاخره جناب سروان تشریف آوردند ! ساعت 9:30 – داخلی – دفتر صدور کارت - بالاخره موفق شدید پوتین رو عوض کنید ؟
خیلی سریع پشت میز نشست و درب گاو صندوق رو باز کرد و در حالیکه دو تا کارت بیرون آورد ، پرسید :
- رستمی ، فرهاد رستمی!
کارتم رو گرفتم ، با بچه ها خداحافظی کردم و در حالیکه هنوز باورم نمی شد ستاد فرماندهی نیروی انتظامی رو ترک کردم !!!
پایان
مدار 360 درجه ( قسمت سوم و چهارم )
روز سوم دوشنبه 5 / شهریور / 1386 ساعت 9:00 صبح – ستاد فرماندهی نیروی انتظامی – کارگزینی ( خارجی ) تمام پرونده های خدمت و برگه تسویه حساب به اضافه چند قطعه عکس نظامی و کپی شناسنامه رو تحویل دفتر صدور کارت دادم و بعد از کلی چک و چونه برای قبول عکسهای من ( ایراد گرفته بودن که چرا توی عکس ریش نداری ؟!! ) قرار شد به همراه سایر کسانی برای صدور کارت آمده بودند ساعت یک و نیم بعد از ظهر دوباره برگردیم ! ساعت 13:20 – ستاد – کارگزینی ( خارجی ) بعد از چند دقیقه معطلی تا کارکنان قسمت به دفترشون برگشتند ، به ما گفتند که : کارت ها رفته دفتر سردار برای امضا و هر وقت آماده بشه می فرستن پائین ! - حالا کی امضا میشه ؟
ساعت 14:45 – کارگزینی – خارجی - آقا پس چی شد ؟ پس چرا خبری نیست ؟!
ساعت 15:00 – خارجی – محوطه بچه هایی رو که فرستادیم ، دست از پا دراز تر برگشتند و بهشون گفته بودند معلوم نیست ! شاید تا چهار و نیم سردار بیان و کارت ها رو امضا کنن !!! ساعت 17:00 – داخلی – دفتر مدیر کارگزینی - جناب سرهنگ تو رو خدا یه کاری برای انجام بدین ! الآن چهار ساعته که ما منتظریم !!!
ساعت 17:10 – خارجی دیگه خسته شدم و فکر کردم بهتره برم و فردا بیام ! یکی از بزرگترین اشتباهات زندگیم رو مرتکب شدم و برگشتم خونه !!! روز چهارم سه شنبه 6 / شهریور / 1386 ساعت 9:15 – دفتر صدور کارت – داخلی - سلام ، صبح بخیر ! آقا این کارت ها بالاخره به امضای سردار رسید ؟
ساعت 9:17 – دفتر مدیر کارگزینی – خارجی درب دفتر قفله و کسی هم جواب نمیده ! بالاخره یه سرباز توی راهرو گیر آوردم و ازش پرسیدم : جناب سرهنگ نیستن ؟
- ظاهرا کارت من از دیروز خدمت ایشون مونده
ساعت 13:25 – راهروی کاگزینی همون سربازی رو که صبح باهاش حرف زده بودم ، دیدم و ازش پرسیدم : جناب سرهنگ اومدن ؟
ساعت 13:28 – دفتر صدور کارت – داخلی - جناب سروان ... نیستن ؟
- گفتن که جناب سرهنگ کارتهای ما رو تحویل ایشون دادن
- ولی ساعت کار که هنوز تموم نشده !
ادامه دارد ...
مدار 360 درجه ( قسمت دوم )
یکشنبه ۴ / شهریور / ۱۳۸۶ روز دوم ساعت ۹:۳۰صبح – باشگاه پاس داخلی – امور اداری الحمدلله شرایط روبراهه و همه چیز هم سر جاش قرار گرفته . حالا یه فرم تسویه حساب پرینت گرفتن و دادن دست من که باید بیست و پنج نفر امضاش کنن ... !!! و اما ماراتن گرفتن امضاها : داخلی – خارجی این بخش از ماجرا رو برای اینکه حوصلتون سر نره ، خیلی خلاصه براتون می نویسم : حدود دو ساعت طول کشید که با ترفندهای مختلف و در چند مورد هم امدادهای غیبی ۲۳ تا امضا رو گرفتم و فقط موند دو تا امضا ۱- مسئول عقیدتی سیاسی باشگاه ۲- مدیرعامل ساعت ۱۱:۱۰– دفتر عقیدتی – داخلی بعد از کلی معطلی و حرکات اسلوموشن ریاست محترم و کلی تعارف و تعریف و تشکر به خاطر شرکت در برنامه های مختلف مذهبی در باشگاه دیالوگهای بسیار جالب زیر رد وبدل شد : مسئول : خب حالا که برادرای عزیز به سلامتی میخوان تشریف ببرن ، یه چند تا سئوال فرهنگی از برادرامون بپرسیم تا انشاءالله کارتهای نمازشون رو تحویل بدیم! ( هر یک از پرسنل وظیفه در نیروی انتظامی کارت نماز آموزی دارند و یک بار در ابتدای خدمت و یک بار در پایان خدمت مورد ارزیابی قرار می گیرن !!! ) فرهاد : بفرمائید قربان در خدمتتون هستم ! مسئول : شما تشهد و سلام رو برای ما بخونید. فرهاد : تشهد و سلام رو می گم. مسئول : احسنتم ! چه دعایی در قنوت گفته می شه ؟ فرهاد : بیان دعای " ربنا آتنا . . . " مسئول : برادر! شما بفرمایید ببینم قنوت در نماز واجبه یا مستحب ؟ فرهاد : مستحبه حاج آقا . با کلی سلام و صلوات امضای بیست و چهارم هم انجام شد!!! ساعت ۱۱:۳۰– دفتر مدیر عامل فرهاد : سلام ، اگه خدا بخواد اومدم که امضای آخر رو بگیرم. کارمند دفتر : مبارک باشه. ولی جناب سرهنگ نیستن ، انشاءالله تا ظهر میان ! در ضمن باید خودشون شما رو زیارت کنن که البته با آستین کوتاه هم راهتون نمیدن ! ساعت ۱۱:۳۵– خارجی سریع برگشتم خونه و لباس عوض کردم و دوباره رفتم دفتر مدیرعامل ساعت ۱۲:۳۰– دفتر مدیر عامل کارمند : حاجی هنوز نیومده و باید منتظر باشید ! سرتون رو درد نمیارم تا امضای بیست و پنجم هم انجام شد و مدیرعامل شخصا ما ( من و یکی از دوستان ) رو بدرقه کردند و بقیه نامه نگاریها انجام شد و برگشتم خونه ، ساعت تقریبا چهار بعداز ظهر شده بود.!!! ادامه دارد ...
مدار 360 درجه ( قسمت اول )
یه روز قیر نیست ، یه روز قیف نیست ، یه روزم مسئولش نیست!!! دو تا آدم معلوم الحال بعد از مردن ، میرن جهنم ! اونجا ازشون میپرسن که دوست دارین برید توی جهنم خارجیها یا جهنم ایرانیها ؟! یکی جهنم ایرانیها رو انتخاب میکنه و یکی دیگه جهنم خارجیها رو . بعد از چند روز اجرای برنامه جهنم که ریختن قیر داغ توی حلق اهالی جهنم بود ، اون هم روزی سه بار ، اهالی جهنم خارجیها صدای خنده و شادی و بزن و بکوب از جهنم ایرانیها شنیدن ! یواشکی از دیوار میرن بالا و علت این همه شادی رو جویا میشن : مگه روزی سه بار قیر داغ توی حلق شما نمی ریزن ؟ پس چرا این قدر خوشحالید ؟!! حالا جواب ساکنین جهنم ایرانیها واقعا شنیدنیه : (( ای بابا ، مثل اینکه نمی دونید اینجا کجاست ؟! توی جهنم ما یه روز قیر نیست ، یه روز قیف نیست ، یه روز هم مسئولش نیست!!! )) حتما شما این لطیفه رو بارها شنیدید ، اما نمی دونم به مصادیق عینی این واقعه توی سیستمهای اداری و کاری خودمون برخورد کردید یا نه ؟ از روز سوم شهریور ماه که خدمت مقدس سربازی من به اتمام رسید تا همین امروز تا دلتون بخواد با این نوع وقایع آشنا شدم ، اون هم توی سیستمی که باید سرآمد نظم و انجام اصولی امور باشه ! به قدری دامنه این اتفاقات گسترده شد که تا امروز موفق به دریافت کارت پایان خدمتم نشدم و این روند تبدیل به سریال پر تعلیقی شده که در چند قسمت از نظر خواهد گذشت ! روز اول یکشنبه ۳ / شهریور / ۱۳۸۶ ساعت ۹:۳۰صبح – باشگاه پاس – داخلی دفتر امور اداری باشگاه کاملا به هم ریخته و نا مرتبه و سربازان مشغول جابجا کردن میزها و کمدها هستند . فرهاد : سلام ، خسته نباشید . برای تسویه حساب خدمت رسیدم . کارمند اداری : به به ، جناب رستمی ! بالاخره تموم شد ؟!! آقا وضعیت رو که می بینی ، مروز اساس کشی داریم و سیستم هم وصل نیست . انشاءاله فردا صبح تشریف بیارید ، در خدمتتون هستیم ! ساعت ۹:۴۵ – باشگاه – خارجی برای بار چندم با بچه ها خداحافظی می کنم و می رم دنبال کارهای شخصی خودم . ادامه دارد ...
اندر شگفتی خلقت بشر از دوره دبستان و راهنمایی تا دانشگاه ، درباره نظم عالم طبیعت و شگفتی های خلقت موجودات و اشرف مخلوقات یعنی انسان ، مطالب زیادی خوندیم و در جای جای قرآن هم به نظام عالم هستی به عنوان نشانه های وجود خالق توانا برای اهل تفکر اشاره های بسیاری شده ! خیلی وقت ها این مطالب رو می خونیم و با گفتن چند تا واقعا ، واقعا ... و در ورژن بالاتر " جل الخالق " از کنار همه اینها رد می شیم و حتی در مورد نعمت گرانبهای سلامتی که در اختیار داریم ، خیلی وقت ها جدی فکر نمی کنیم !!! حالا این همه مقدمه چینی و مرور درسهای بینش اسلامی و معارف دبیرستان ودانشگاه برای چیه ؟! هفته گذشته بعد از چند سال تصمیم گیری و سبک ، سنگین کردن و با کلی سلام و صلوات رفتم چشمام رو عمل کردم ! به لطف خدا و با کمک تجربه و تخصص یک پزشک بسیار دوست داشتنی و به مدد پیشرفت علم و تکنولوژی و بهره گیری از لیزر ، بعد از ۱۵ سال عینک رو کنار گذاشتم ! اما چشمتون روز بد نبینه که چه به روز من اومد !!! این قدر گفته بودن که این عمل سرپایی و آسونه که من خیال می کردم بعد از عمل ، زود میام بیرون و خیلی سریع به فعالیت های عادی زندگی بر میگردم ، اما زهی خیال باطل !!! یه عمل ده دقیقه ای با این همه ابزار و امکانات پیشرفته ، فقط باعث شد دو شب خواب نداشته باشم و حتی به زور بتونم چشمام رو باز کنم ! به هر تمام این اتفاقات زمینه ساز این امر شد که من به ارزش سلامتی و همین طور ظرافت های بسیار جالب خلقت انسان ، به واقع فکر کنم!
|